افسانههای مدرن
پورتال ما شامل 81 داستان نوشته شده توسط نویسندگان مدرن است. از خواندن آنها همراه با فرزندان خود لذت ببرید 🐱👓.
یک افسانه معاصر درباره اینکه چگونه دو شاهزاده جوان با کمک پری سال نو، سال نو را نجات دادند و مردم را آشتی دادند!
یک داستان خیالی جادویی نویسنده درباره دختر برفی که به بابا یلدا کمک کرد تا سال نو فرا برسد و تمام کودکان هدیه دریافت کنند، زیرا پری بیمار شده بود!
یک افسانه سال نو درباره خرسی کوچک که نمیدانست چه هدیهای برای دوستش خرگوشک در سال نو بدهد! بابا نوئل و دختر برفی به او کمک کردند. برای پسرها مناسب است.
یک افسانه معاصر درباره یک بز خواننده مدرن و یک گرگ تنهای سرگردان که تصمیم گرفت ستاره درخشان صنعت موسیقی را بدزدد. اما مثل هر افسانه، این داستان با پایان خوشی پایان یافت — یک خانواده جدید متولد شد!
یک افسانه نویسندگی درباره اینکه چگونه بچهها سال نو و بابا یاگا را از دست بابا یاگا نجات دادند! وگرنه ممکن بود بدون هدیه بمانند.
یک افسانه معاصر درباره درنای هوشمندی که علیرغم آگاهی به ترفندهای روباه کلاهباز، باز هم تحت تأثیر او قرار میگیرد. داستانی درباره عدالت و مجازات.
داستانی درباره موش کوچکی بدرفتار که از مادرش و پرستاران دعوت شده اش اطاعت نمیکرد. تا اینکه با گربهای روبرو شد. برای تربیت پسران بدرفتار مناسب است.
یک افسانه معاصر درباره تراکتورک کوچکی که ماشینهای بزرگ بالغ او را مسخره میکردند و آزار میدادند. اما تا زمانی! و سپس خوبی پیروز شد، زیرا کسی به کسی کمک کرد و برای آن سپاسگزاری دریافت کرد.
یک افسانه معاصر برای دختران درباره روبی که به دنبال شوهری ثروتمند بود، اما در نهایت تنها و تکتنها ماند.
یک داستان کهن به شیوهای نو دربارهی آنچه که پیرمرد و پیرزن با خواستههای بیپایان ماهی طلایی را به رنج انداختند و بیچیز ماندند
یک افسانه تابستانی نویسندگی درباره کمک دوستانه حیوانات کوچک به گوزن بزرگ در جمعآوری سیبها. آه، چه همکاری متقابل فوقالعادهای بود!
یک افسانه معاصر برای دختران به صورت شاعرانه درباره سه خواهر تنبل که همه چیز را میخواستند، اما فقط بدون اینکه زحمت بکشند. و پری آرزوهایشان را برآورده کرد!
داستان قدیمی «بالاییها و ریشهها» به روش جدید. در این داستان معاصر، مردی سادهلوح خرسی که اولیگارخ است را فریب میدهد و تمام ثروتش را برای خود میگیرد، همچنان با همان بالاییها و ریشهها.
یک افسانه کهن در سبک معاصر درباره اینکه چگونه رویای کاکوی خالدار، که تخمهای طلایی میگذاشت، به واقعیت تبدیل شد و او یک مادر واقعی شد! گجتها و اینترنت در این کار به او کمک کردند.
یک افسانه نویسانه از سه خوکچه به سبک جدید، که همچنان سعی میکنند از گرگ نجات پیدا کنند! و همچنان به ساخت خانهها مشغول هستند. این افسانه آموزش میدهد که با همکاری میتوان هر دشمنی را شکست داد.
یک افسانه نویسندگی درباره بچه گربههای شنگول و فنگولی که آرزو داشتند دلقک باشند یا دلقکها را در سیرک ببینند. و معجزه اتفاق افتاد — سیرک آمد!
یک افسانه صوتی نویسندگی شده درباره کولوبوک با روحی جدید؛ داستان یک دوست معاصر که نه تنها عاشق سواری بر تکچرخ است، بلکه آواز خواندن را هم دوست دارد. و قهرمانان همانها هستند: مادربزرگ، پدربزرگ، گرگ، روباه، خرس و خرگوش.
یک افسانه معاصر «گرگ و هفت بزغال» به شیوهای نو درباره اینکه چگونه بز و هفت بزغال با کمک گجتهای گرگ بر او پیروز شدند. در درجه اول برای کودکان نافرمان.
قصه کدو، به شکل جدید، درباره اینکه چگونه پدربزرگ و مادربزرگ یک کدوی جادویی شگفتانگیز را پرورش دادند، سعی کردند آن را بیرون بکشند، اما حتی به عنوان یک خانواده نتوانستند. حیوانات را صدا زدند و باز هم نتوانستند. اما روباه زیرک آن را دزدید.
داستانی از یک مهندس با استعداد اما بسیار پراکندهذهن که میخواست مردم شهر را با یک آتشبازی غیرمعمول خوشحال کند، اما برعکس اتفاق افتاد — به جای آن، تمام شهر را به یک سفر کوچک فرستاد!
داستان صوتی که برای پسرها مناسب است و درباره این است که چقدر بد است حریص و شرور بودن. و در این داستان با رباتها ملاقات خواهیم کرد! اما البته همه اینها یک خواب بود!
یک داستان آموزنده درباره اینکه چگونه دریای عمیق سخن میگوید و دو پسر بدگمان را بسیار تعجبزده میکند، آنها تصمیم گرفتند که بررسی کنند آیا اعماق دریا میتواند صحبت کند. همچنین از طریق درمانگری قصه، ما توضیح میدهیم چرا نباید زبالهریزی کرد.
یک افسانه معاصر درباره آن چگونه تبلیغات جادویی به شهری پوسیده وارد شد و آن را به همراه ساکنان خاکستری رنگش تبدیل کرد.
یک داستان آموزنده درباره یک بچه گربه خاکستری کوچک و دو دختر کوچک به نامهای سونیا و میلا که با بچه گربه دوست شدند.
در حال خواندن
جن جنگل میخواست به پسری که در جنگل گم شده بود کمک کند، به شرطی که سه کار نیک انجام دهد. افسانهای آموزنده درباره اینکه در تعقیب هدف، میتوان از کنار آن گذشت و متوجه نشد، توجه نکرد، و درباره اهمیت هر قدم و عمل.
روزی روزگاری گوزنی در جنگل میدوید، اما نه گوزنی عادی. شایعه بود که این گوزن هر جا که میرفت، طلا پشت سرش میریخت. یک شکارچی حریص تصمیم گرفت او را بگیرد. بیایید ببینیم چه اتفاقی افتاد
یک افسانه معاصر درباره اینکه چگونه دو شاهزاده جوان با کمک پری سال نو، سال نو را نجات دادند و مردم را آشتی دادند!
یک قصه اصیل درباره دو ماشین کوچک دوستداشتنی و یک انتخاب دشوار. چه چیز مهمتر است — برنده شدن، اما بدون دوست، یا باختن، اما شادی کردن در کنار رفیق؟