چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
31 864

چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند

نویسنده:
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟

در جنگلی، گلزار روشنی بود که هر روز حیوانات در آنجا جمع می‌شدند. با هم گفتگو می‌کردند، درباره چیزهایی بحث می‌کردند و حتی کنسرت‌های واقعی برگزار می‌کردند. معمولاً صدای هیاهو بلند بود، اما امروز فقط دو صدا شنیده می‌شد.

تو چه می‌فهمی؟ مثل شاه زندگی می‌کنی!

خرگوش با عصبانیت گفت.

انگار زندگی تو خیلی سخته!

گرگ با تندی جواب داد.

در جنگل ما کسی به تو کاری نداره، فقط هویج بخور و کلم از باغ‌ها بدزد.

اوه، راست می‌گی! اما تو فقط راحت تو جنگل می‌گردی و با روباه چای می‌خوری. در حالی که من…

بس کنید بحث کردن را.

ناگهان صدایی در جنگل پیچید. جغد دانا وارد گلزار شد.

می‌توانم به شما کمک کنم تا ببینید کدامتان زندگی سخت‌تری دارید. دم‌هایتان را برای یک روز عوض می‌کنم و زندگی یکدیگر را تجربه خواهید کرد.

و جغد دستش را تکان داد — و دم کوتاه خاکستری برای گرگ رویید. بار دوم دستش را تکان داد — و دم بلند خاکستری برای خرگوش رویید. همین‌طور توافق کردند.

خرگوش خوشحال در جنگل می‌پرید و جلوی مرغان محلی لاف می‌زد. اما خوشحالی زیاد طول نکشید. خرگوش تصمیم گرفت از روستا کلم بدزدد، اما موفق نشد. به محض اینکه دمش در بوته‌ها دیده شد — صدای شلیک بلند شد! شکارچی‌ها مدت زیادی خرگوش بیچاره را تعقیب کردند و او به سختی جانش را نجات داد. خوب فکر کرد — و به گلزار رفت تا منتظر گرگ بماند.

برای گرگ هم همه چیز خوب پیش نرفت. اول فقط خوشحال شد، بدون اینکه کسی متوجه‌اش بشود در جنگل می‌دوید. اما در هیجان، جانور جنگلی وارد گلزار غریبه‌ای شد.

و آنجا روباه نشسته بود.

اوه، چه خرگوش زیبایی.

او با حیله‌گری لبخند زد.

چی می‌گی، کاملاً کور شدی؟

شکارچی خاکستری با عصبانیت گفت.

من که گرگ هستم.

کدوم گرگ؟ دم کوچولو، خاکستری — دقیقاً مثل خرگوش.

منم همین فکر را می‌کنم.

خرس از بوته‌ها بیرون آمد. و آن‌ها با چنگال‌های تیزشان به سمت گرگ بیچاره آمدند. او هم مجبور شد فرار کند. آن‌ها در گلزار به هم رسیدند — گرگ خسته و خرگوش نفس‌زده، با دم جمع‌شده.

ببخش مرا، خاکستری.

خرگوش التماس کرد.

زندگی تو سخته، من اشتباه می‌کردم.

نه، تو مرا ببخش. چطور از همه فرار می‌کنی و به همه چیز می‌رسی؟ تو درست می‌گفتی، زندگی تو سخت‌تره.

دیگر بحث نکنید.

دوباره جغد دانا وارد گلزار شد.

زندگی برای همه سخت است، فقط از بیرون آسان به نظر می‌رسد. و تا زمانی که یک روز را در پوست دیگری زندگی نکرده‌اید، کسی را قضاوت نکنید!

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 743 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 365 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 381 9
سه آرزو
سه آرزو
یک قصه مدرن درباره میشا، پسری که روزی هنگام قدم زدن در جنگل، پری زیبایی را ملاقات کرد و او را از خطر نجات داد. به پاداش این کار، پسر حق دارد سه آرزوی مهم داشته باشد.
10 314 12
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟