سوخاریک و سال نو
6 316

سوخاریک و سال نو

نویسنده:
یک افسانه آموزنده نویسندگی با سناریو و سؤالات از مجموعه داستان‌های موش کوچک سوخاریک، مخصوص کودکان پیش‌دبستانی بزرگ‌تر. این داستان زندگی او در جنگل زمستانی، دیدار او با بابا یلدا در شب سال نو و دریافت هدیه‌ای از او را بیان می‌کند!

موش کوچک سوخاریک در یک سوراخ کوچک با مادرش موش خاکستری زندگی می‌کرد. او در تابستان گرم متولد شده بود، هرگز برف ندیده بود و نمی‌دانست زمستان چگونه است.

مادر موش اغلب می‌گفت که زمستان‌ها چقدر سخت و طولانی هستند، چگونه یافتن غذا دشوار است، زیرا همه جا برف‌های عمیق پوشیده است و چیز خوردنی‌ای وجود ندارد.

در آغاز زمستان برف بسیار زیادی بارید. تمام جنگل با پوشش برفی پوشیده شد. موش کوچک هرگز برف ندیده بود، زیرا خیلی می‌ترسید از سوراخش بیرون برود.

یک روز مادر برای انجام کارهای موشی‌اش به جنگل رفت و وقتی به سوراخ برگشت، گفت:

چقدر زمستان در جنگل زیبا است! برف‌دانه‌ها آهسته در یک والس آهسته می‌چرخند و بی‌صدا روی زمین می‌افتند. و چقدر ردپای مختلفی روی برف است! این جالب است! می‌خواهی ببینی؟

نه، نه، من می‌ترسم!

سوخاریک خود را در گوشه سوراخ پنهان کرد.

مدتی بعد، مادر موش خاکستری گفت:

به زودی یک جشن بزرگ خواهد بود! سال نو فرا خواهد رسید. کلاغ ماتریونا قبلاً درخت صنوبر را در لبه جنگل تزیین کرده است. بابا یلدا از کنار سوراخ ما در جنگل عبور خواهد کرد.

مادر، من خیلی می‌خواهم بابا یلدا و درخت صنوبر زیبای تزیین‌شده را ببینم. اما من خیلی می‌ترسم!

سوخاریک فریاد زد.

بابا یلدا یک جادوگر واقعی خوب است، او به همه هدیه می‌دهد. باید از او چیزی برای ترس بخواهی، تا تو سوخاریک، بالاخره ترس را رها کنی….

در شب سال نو، مادر موش خاکستری از تختش پرید و شروع به گوش دادن کرد….

می‌شنوم - می‌شنوم، بابا یلدا می‌آید! چقدر زنگ‌های سورتمه‌اش به صدا درمی‌آید!

سوخاریک آنقدر خوشحال شد که ترس‌های خود را فراموش کرد و با شجاعت از سوراخش بیرون پرید.

در لبه برفی، او سورتمه‌های زیبای نقاشی‌شده‌ای دید که توسط سه گوزن شمالی سفید‌برفی کشیده می‌شدند. در سورتمه یک غول نشسته بود - بابا یلدا با ریش سفید و پوشاک قرمز. در دست راست خود عصایی داشت و در دست چپ یک کیسه بزرگ.

جادوگر صورتی بسیار مهربان داشت، وقتی موش کوچک را دید، چشمک زد، از کیسه هدیه‌ای بیرون آورد و در حین حرکت، یک جعبه کوچک درخشان را برای او پرتاب کرد. بابا یلدا عجله بسیار داشت و سورتمه با گوزن‌ها به سرعت در جنگل برفی ناپدید شد.

سوخاریک اطراف را نگاه کرد: برف در نور ماه می‌درخشید، همه جا ردپای حیوانات مختلف بود، درخت صنوبر زیبای تزیین‌شده در لبه جنگل ایستاده بود و با چراغ‌های روشن می‌تابید. همه جا چنین زیبایی بود و اصلاً - اصلاً ترسناک نبود!!!!

مادر، مادر، بابا یلدا واقعاً بهترین جادوگر خوب دنیا است! او برای من هدیه‌ای داد!

سوخاریک با شادی فریاد زد و دوباره به سوراخ کوچک و راحتش برگشت.

و زمستان اصلاً - اصلاً ترسناک نیست! و بابا یلدا سال نو را برای همه آورد!

مادر موش خاکستری با نرمی بوسه‌ای بر بینی سیاه و درخشان پسرش محبوب زد، با مهربانی او را در بغل گرفت و سوخاریک خوابید. رویایی بسیار خوب و مهربان برایش رؤیا دید.

از آن زمان به بعد، موش کوچک اصلاً از زمستان نمی‌ترسید، از برف سفید خوشحال می‌شد، برف‌دانه‌ها و ردپای حیوانات را در لبه جنگل تماشا می‌کرد.

تو فکر می‌کنی بابا یلدا چه هدیه‌ای برای سوخاریک داد؟ چه چیزی در جعبه درخشان بود؟

نظر خود را ثبت کنید

Рекомендации

Сказка поможет педагогам дошкольных учреждений в работе с детскими страхами и эмоциональными переживаниями.

Педагог может показать сказку в виде настольного театра игрушки. Герои сказки появляются из красивого расписного сундучка, после волшебных слов, которые произнесут ребята хором. Дети смотрят театральное мини-представление на столе. Далее отвечают на вопросы, делятся своими впечатлениями. После сказки можно рассмотреть и раскрасить главных сказочных героев и выполнить игровые задания.

Атрибуты к сказке

белый платок (имитация снега), украшенная елка, норка мышонка, расписные сани, мешок с подарками, блестящая коробочка

Персонажи

мама Серая Мышь, мышонок, Дед Мороз, олени.

Вопросы для обсуждения сказки?

  • Понравилась вам сказка?
  • Почему зимой не выходил из норки Мышонок Сухарик?
  • Что рассказывала мама Серая Мышь Сухарику про зиму?
  • Кто украсил елку на опушке леса?
  • Что хотела попросить мама Серая Мышь у Деда Мороза для своего малыша?
  • Как мама мышь догадалась, что едет Дед Мороз?
  • Кто был запряжен в сани Деда Мороза?
  • Нарисуй, что лежало в блестящей коробочке?
  • Какой подарок подарил Дед Мороз, чтобы Сухарик перестал бояться?

Где почитать остальные сказки про Сухарика?

Светлана написала целый цикл сказок про мышонка Сухарика (более 10 сказок). Остальные сказки вы можете найти на сайте сказочницы Оксаны Степановой центра «Идиллия» в разделе «Шкатулка сказок».
داستان سوخاریک و سال نو در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟