چگونه بچه‌ها توله سگی را پناه دادند
4 573

چگونه بچه‌ها توله سگی را پناه دادند

نویسنده:
یک داستان آموزنده درباره یک توله سگ کنجکاو که گروه دوستانش نمی‌خواستند او را بپذیرند، زیرا فکر می‌کردند هنوز خیلی کوچک است. اما توزیک در نهایت دوستان واقعی پیدا کرد.

در یک روستای افسانه‌ای، توله سگ کوچکی به نام توزیک زندگی می‌کرد. او شاد و اجتماعی بود و دوستان بسیاری داشت، اما آن‌ها علاقه‌ای به بازی کردن با یک توله سگ کوچک نداشتند و همیشه از او فرار می‌کردند و مخفی می‌شدند.

توزیک همیشه با سؤالات آن‌ها را آزار می‌داد: چرا، کجا می‌روند؟ اما دوستانش همیشه شوخی می‌کردند و می‌گفتند که او هنوز کوچک است. یک روز، پس از شنیدن همان حرف‌ها، توله سگ ناراحت شد، گریه کرد و تصمیم گرفت برای همیشه از خانه برود.

توزیک یک کیف برداشت، اسباب‌بازی‌های مورد علاقه‌اش را جمع کرد، کتابی را از قفسه بیرون آورد که هرگز از آن جدا نشده بود - این داستان‌های پریان مورد علاقه‌اش بود که همه را از بر می‌دانست - و رفت به هر جایی که چشمانش نشان می‌داد.

توله سگ مدت‌ها در اطراف سرگردان بود، تا اینکه یک روز به یک روستا رفت. هنگام عبور از کنار یک ساختمان زیبا، توزیک صدای کودکان را شنید، کنجکاو شد و تصمیم گرفت به میهمانی برود.

بچه‌ها، با دیدن توله سگ کوچکی که کتابی در دست داشت، به سمت او دویدند، شروع به نوازش کردند و درباره کتاب رنگین سؤال پرسیدند. توله سگ آنقدر خوشحال شد که کسی به او علاقه دارد، که آماده بود تمام دانسته‌هایش را با آن‌ها به اشتراک بگذارد.

بچه‌ها، به نوبه خود، او را در اطراف منطقه گردش دادند. توزیک فهمید که جایی برای رفتن ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از بچه‌ها بخواهد او را نزد خود نگاه دارند. او بسیار می‌خواست توجه و مراقبت داشته باشد.

از آن زمان به بعد، بچه‌ها اغلب از توله سگ دیدار می‌کردند، با او بازی می‌کردند، و او کتاب را از کیفش بیرون می‌آورد و داستان‌های پریان مورد علاقه‌اش را برای آن‌ها تعریف می‌کرد.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه بچه‌ها توله سگی را پناه دادند در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟