چگونه سگ دوستی با چراغ راهنمایی آشنا شد
5 336

چگونه سگ دوستی با چراغ راهنمایی آشنا شد

نویسنده:
یک داستان آموزنده صوتی درباره قوانین راهنمایی و رانندگی برای کودکان دبستانی، که نشان می‌دهد چقدر مفید است در مدرسه تحصیل کردن و دانش مهمی کسب کردن که در زندگی بسیار کاربردی خواهد بود. سگ دوستی - دوست پسر ونیا - نیز این موضوع را درک کرد!

پسری به نام ونیا زندگی می‌کرد. والدینش برایش یک سگ به نام دوستی هدیه دادند، این سگ هوشمند و مهربان بود. پسر هر روز به مدرسه می‌رفت و بزرگ‌سالان به کار می‌رفتند. اما دوستی تنها در خانه می‌ماند، احساس غم و تنهایی می‌کرد. کاری نداشت جز اینکه تمام روز پنجره‌ای نشسته و ماشین‌ها و عابرین را تماشا کند. پنجره‌ها درست به خیابان باز می‌شدند، جایی که چراغ راهنمایی نصب شده بود.

یک روز ونیا و مادرش عجله داشتند و درب خانه را بسته نکردند. دوستی بسیار کنجکاو بود، بنابراین فوری تصمیم گرفت بیرون برود و صاحبانش را پیدا کند. سگ به اطراف نگاه کرد، اما چهره‌ای آشنا ندید.

احتمالاً آن‌ها طرف دیگر خیابان هستند.

دوستی فکر کرد.

اما چطور می‌توانم آن‌جا برم، چطور می‌توانم از خیابان عبور کنم، وقتی ماشین‌ها با سرعت زیاد حرکت می‌کنند.

سگ سرش را بلند کرد، چراغ قرمز ترسناکی را دید. مردمی در حاشیه خیابان جمع شده بودند. احتمالاً آن‌ها هم باید به طرف دیگر می‌رفتند. چراغ قرمز خاموش شد، چراغ سبز روشن شد، و تمام عابرین به خیابان رفتند. دوستی هم دویده رفت.

شادی بی‌پایان بود، دوستی در طرف دیگر خیابان ونیا و مادرش را دید.

پسر سگ مورد علاقه‌اش را در آغوش گرفت و شروع به توضیح کرد:

ببین، آن‌جا سه چشم است، این چراغ راهنمایی است. در این جا ترافیک زیاد است و بدون آن نمی‌توان از خیابان عبور کرد. یادت باشد: اگر چراغ قرمز روشن باشد - بایست و صبر کن. به محض اینکه چراغ سبز روشن شود - به اطراف نگاه کن و با اطمینان برو. بدان که خیابان را فقط در عبورگاه‌های پیاده‌رو می‌توان عبور کرد.

و تو این همه چیز را از کجا می‌دانی؟

سگ با تعجب پرسید.

من دیگر بزرگ شده‌ام، این قوانین راهنمایی و رانندگی را در مدرسه یاد می‌گیریم.

پسر پاسخ داد.

به این ترتیب دوستی با چراغ راهنمایی و قوانین عبور از خیابان آشنا شد.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه سگ دوستی با چراغ راهنمایی آشنا شد در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟