قرمز، زرد و سبز
6 700

قرمز، زرد و سبز

نویسنده: Фоменцова Вера Анатольевна
یک افسانه شاعرانه نویسندگی شده برای کودکان نافرمان 4-6 ساله درباره حیوانات و به‌طور جداگانه درباره روباه، با هدف یادگیری و تثبیت قوانین ترافیکی.

دکتر پیولکین زیر درختی زندگی می‌کند.
روز و شب تمام مردم جنگل را درمان می‌کند.
اگر کسی انگشتش را بسوزاند — بلافاصله الکل می‌رسد،
اگر کسی پنجه‌اش را آسیب ببیند — دکتر ما باند می‌آورد.
دکتر ما تمام حیوانات را درمان می‌کند، کارهای زیادی برای او وجود دارد.
دکتر ما هیچ‌کس را بی‌توجه نمی‌گذارد!
و دکتر همه را هشدار می‌دهد:
«قوانین ترافیکی را رعایت کنید.
قوانین راهنمایی و رانندگی در همه جا لازم است.
تا در بلا نیفتید،
باید قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کنید!»

و دکتر درمان می‌کرد و تعلیم می‌داد،
تمام بچه‌حیوانات را هشدار داد:
«باید قوانین ترافیکی را رعایت کنید!
باید علائم چراغ راهنمایی را بشناسید!
نور قرمز — راه نیست!
زرد — آماده شو!
و سبز — برو، دست مادرت را بگیر!»

تمام‌ها دکتر پیولکین را دوست داشتند
و همیشه در همه جا قوانین ترافیکی را رعایت می‌کردند.
اما یک روز بلایی آمد،
مادر روباه بچه‌اش را گم کرد.
مادر بلند گریه می‌کرد و صدا می‌زد —
بچه‌ی شیطان در جایی نبود.
اما بچه روباه شیطان از مادرش فرار کرد
و کنار جاده‌ی بزرگ با شادی بازی می‌کرد.

«ماشین‌ها چقدر سریع در جاده می‌دوند،
من اینجا خیلی خوشحال هستم!
من از مادر روباه فرار کردم،
و به جاده‌ی بزرگ رسیدم،
من از هیچ چیزی نمی‌ترسم،
حتی خودم از جاده عبور می‌کنم».

و بچه روباه بدون توجه دوید…
و در آن جا یک ژنرال مهم ایستاده بود
چشمان رنگین‌رنگش چشمک می‌زد،
و وقتی بچه روباه را دید، فریاد زد:
«آه، چه فضیحه‌ای خواهد شد
او با نور قرمز من دوید!»
چراغ راهنمایی دست‌ها را تکان داد
و از این رو شدیدتر چشمک زد:
قرمز، زرد و سبز!
تمام ماشین‌ها در صف ایستادند
اما بچه روباه احمق
دیگر از بازی خوشحال نبود.

پنجه‌اش را له کردند، برای بچه خیلی دردناک بود
چراغ راهنمایی او را در آغوش گرفت و به سرعت به درخت برد.
دکتر پیولکین وقت را تلف نمی‌کند
باند و الکل را بیرون می‌آورد.
او بچه را درمان می‌کند
چه می‌شود کرد، بلا است!

سپس چراغ راهنمایی ما چشمک زد و این سخنرانی را به همه گفت:
«من روز و شب بر نظم جاده‌ها نظارت می‌کنم
به عابرین پیاده و رانندگان سیگنال می‌فرستم
اگر قرمز چشمک بزنم، یعنی ایستاده! راه نیست!
اگر زرد باشد، آماده شو، به زودی نور درست خواهد بود.
وقتی سبز روشن شود —
می‌توانی با اطمینان برو!
من سه چشم درخشان دارم و تو از آن‌ها پیروی کن!»

بچه روباه همه چیز را فهمید، سر را پایین انداخت
و به سرعت به مادر روباه خود رفت:
«آه، دیگر فرار نخواهم کرد
و دیگر کنار جاده بازی نخواهم کرد!»

مادر می‌خواست بچه را سرزنش کند،
aما فقط با محبت سرش را نوازش کرد…
«تشکر چراغ راهنمایی» —
حیوانات کوچک فریاد زدند
و دایره‌ای تشکیل دادند
و با شادی دست زدند.

نظر خود را ثبت کنید

داستان قرمز، زرد و سبز در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟