موش کوشا
6 487

موش کوشا

نویسنده:
قصه‌ای درباره موش کوشایی که با کار و پشتکار خود همسایگان نه چندان کارآمدش، به‌ویژه خرگوش تنبل را بسیار شگفت‌زده کرد. و نه تنها شگفت‌زده کرد!

یک روز گرم تابستانی که پر از عطر علف‌ها و گل‌ها بود، موش کوچک خاکستری‌رنگی به نام فریبا در حاشیه جنگل قدم می‌زد. او مشغول چیدن گل برای دسته‌گلش بود که ناگهان خوشه گندمی را روی راه دید.

فریبا خوشه را برداشت و با دقت نگاهش کرد. خوشه از ساقه تا نوک پر از دانه‌های طلایی و رسیده بود. موش کوچک همراه با گل‌ها آن را به سوی لانه‌اش که در طرف دیگر حاشیه جنگل قرار داشت، برد. او در حال راه رفتن زیر سنگینی خوشه خم شده بود که خرگوش ترسوی گوش‌دراز به نام امیر به او برخورد کرد.

امیر به زحمت موش نگاه کرد و گفت:

هی، فریبا، چرا این خوشه سنگین را با خودت می‌بری؟ ولش کن، خودت را خسته نکن. دورش بینداز!

فریبا با نگاهی سرزنش‌آمیز به امیر نگاه کرد و گفت:

نه، خوشه را رها نمی‌کنم، دور نمی‌اندازم، هنوز به دردم می‌خورد.

و با بار سنگینش به راه ادامه داد. می‌رفت و می‌رفت که ناگهان دید سنجاب دم‌پرپشتی به نام پریسا روی شاخه بلند کاج نشسته و مشغول خوردن فندق و صنوبر است.

سنجاب هم فریبا را دید و گفت:

فریبا، این خوشه خیلی سنگین و بزرگ است، حمل کردنش برایت سخت است، ولش کن، راه رفتنت راحت‌تر می‌شود.

نه، ولش نمی‌کنم.

موش با صدای خسته‌ای گفت و به راه خود به سمت لانه دنجش ادامه داد. فریبای کوچک مدت زیادی در حاشیه جنگل راه رفت و خسته شد. وارد لانه‌اش شد، کمی استراحت کرد، دستگاه مخصوص خرمن‌کوبی را برداشت، خوشه را کوبید و تمام دانه‌ها ریختند.

آن‌ها را بیخت، در آسیاب ریخت و دانه‌ها را آسیاب کرد - آرد درست شد. آرد فریبا سفید و نرم شد. او مقداری کره، تخم‌مرغ و شکر برداشت و خمیر درست کرد. موش اجاق را روشن کرد و از خمیر شیرینی‌هایی با مغزهای مختلف پخت: با تمشک، با فندق، با قارچ، با پنیر...

شیرینی‌ها طلایی، خوش‌منظر و خوشبو شدند. بوی آن در تمام جنگل پیچیده بود. سپس فریبا از گیاهان جنگلی چای دم کرد، میز را چید و امیر گوش‌دراز و پریسای دم‌پرپشت را به مهمانی دعوت کرد.

آن‌ها بسیار تعجب کردند:

فریبا، این پذیرایی‌ها از کجا آمده؟

این همه از همان خوشه است.

موش به آن‌ها پاسخ داد.

من کار کردم، تنبلی نکردم، و شیرینی‌ها نتیجه زحمات من هستند. بفرمایید و خوب فکر کنید، به یاد بیاورید که چگونه مرا ترغیب می‌کردید که آن خوشه ارزشمند را رها کنم، که بدون آن این شیرینی‌های خوشمزه و خوشبو درست نمی‌شدند.

در سخنان موش کوچک حکمت بزرگی نهفته بود مبنی بر اینکه هر زحمتی پاداش دارد و هیچ‌گاه بیهوده نیست. و به‌ویژه آنچه خودت با دستان و تلاش خودت ساخته‌ای، ارزشمندتر است.

نظر خود را ثبت کنید

داستان موش کوشا در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
دکمه‌ی گمشده
دکمه‌ی گمشده
این داستان درباره‌ی دختر کوچکی به نام نادیا است که به کارهای کوچک خود که در آن‌ها مهربانی و سخت‌کوشی نهفته بود، اهمیت نمی‌داد. اما قلب مهربان این دختر اجازه نداد که او در برابر مصیبت دیگران بی‌تفاوت بماند
5 769 18
هدیه‌ای غیرمنتظره
هدیه‌ای غیرمنتظره
در زندگی هر انسانی ممکن است جادوی واقعی اتفاق بیفتد، اما همه نمی‌توانند هدیه سرنوشت را به درستی درک کنند و از آن استفاده کنند. این افسانه کمی غم‌انگیز درباره اهمیت انتخاب درست است تا از کاری که انجام داده‌ایم پشیمان نشویم. داستانی درباره پسری، بچه گربه‌ای، تبلتی و البته با پایانی خوش.
20 054 27
داستان ماشا دختر نافرمان
داستان ماشا دختر نافرمان
داستانی درباره دختری که حرف مادرش را گوش نکرد و دچار مشکل شد. نباید چیزی را از بزرگسالان پنهان کرد و اگر آرزوی خاصی دارید، حتماً آن را با والدینتان در میان بگذارید تا آنها بکوشند آن را برآورده کنند.
50 508 21 3
نیکیتکا و کامپیوتر
نیکیتکا و کامپیوتر
قصه‌ای درباره پسر کوچکی که دوستانش را از دست داد و بینایی‌اش ضعیف شد. علت این اتفاق، کامپیوتری بود که زمانی آرزوی دیرینه‌اش به شمار می‌رفت.
9 233 24 1
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟