چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
5 743

چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد

نویسنده:
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد

کلوبوک رشد می‌کرد و رشد می‌کرد، تا اینکه بزرگ شد. و شروع کرد به غرغر کردن به پدر و مادر خوانده‌اش، می‌گفت زندگی پیش شما برایم خسته‌کننده است. باید از خانه مراقبت کرد، و در روستا — فقط پیرمردها هستند. اینترنت — وحشتناک است که فکرش را بکنید — فقط موبایل است، و آن هم به سختی کار می‌کند.

و معلوم نبود که داستان چگونه تمام می‌شد، اما در حالی که روی تنور دراز کشیده بود و پهلوهایش را برنزه می‌کرد، کلوبوک به یک وب‌سایتی برخورد کرد. سازندگان آن وب‌سایت «آشنایی‌ها و دوستان جدید» را وعده می‌دادند. کلوبوک نگاه کرد — و آنجا واسیلیسای زیبا با گیسوانی تا پا بود، و در کنارش پروفایل دانشمند، با کتاب و عینک.

و ناگهان تلفن لرزید — پیامی آمده بود. از کاربری به نام «خرگوشه».

سلام، من تازه اینجا هستم، تو چطور؟

در آن پیام نوشته شده بود. کلوبوک بدون فکر زیاد پاسخ داد:

من همین الان ثبت‌نام کردم. چطور منو پیدا کردی؟

اما «خرگوشه» سوال را نادیده گرفت و فقط نوشت:

نظرت درباره روپ جامپینگ چیه؟

کلوبوک فقط «پهلوهایش» را بالا انداخت و پرسید، بدون اینکه بداند چه چیزی را قبول می‌کند:

این چیه؟

وای، تو چقدر بی‌سوادی، عقب‌مانده، مستقیم از جنگل اومدی!

کلوبوک سعی کرد جوابی بنویسد، اما خرگوشه اجازه نداد.

نه، تو نمی‌فهمی! اونجا...

«یه دیوونه‌ای هست»، — کلوبوک فکر کرد و خرگوشه را بلاک کرد. او نمی‌دانست که چه چیزی در انتظارش است.

و کلوبوک در آن سایت عجیب با افراد مختلف زیادی آشنا شد. «گرگینه» هم پیدا شد که معلوم شد دوست مادربزرگ از روستای همسایه بود. و حتی «خرس مغرور» برایش پیام فرستاد با پیشنهاد رفتن دنبال عسل.

کلوبوک از مردم محلی ناامید شد و حتی می‌خواست صفحه‌اش را حذف کند. اما به محض اینکه انگشتش را بالای دکمه برد، دوباره تلفن زنگ زد. یک نگاه سریع انداخت — و آنجا... «روباهه»، و عکس‌ها، چه عکس‌هایی.

کلوبوک هرگز چنین زیبای رنگارنگی ندیده بود. و پیام او هم ساده نبود.

«تو واقعاً شگفت‌انگیزی! می‌خوام بیشتر با تو آشنا بشم. عکس‌های من — اینجا هستن». و لینکی به یک آرشیو عجیب داد.

کلوبوک نتوانست خودش را کنترل کند و روی آن لینک کلیک کرد. اما آرشیو سورپرایز داشت. به جای عکس‌ها فقط یک شکلک مسخره‌کننده دید. و تلفن کلوبوک برای همیشه خاموش شد.

فقط می‌توانست آه بکشد و به باغچه برود تا به مادربزرگ و پدربزرگ کمک کند سیب‌زمینی بکارند. و دیگر به سایت‌های مشکوک سر نزد.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 865 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 366 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 382 9
سه آرزو
سه آرزو
یک قصه مدرن درباره میشا، پسری که روزی هنگام قدم زدن در جنگل، پری زیبایی را ملاقات کرد و او را از خطر نجات داد. به پاداش این کار، پسر حق دارد سه آرزوی مهم داشته باشد.
10 315 12
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟