جوجه نافرمان
19 345

جوجه نافرمان

نویسنده:
یک قصه آموزنده درباره جوجه‌ای نافرمان و احمق که نزدیک بود دچار مصیبت شود. مرغ مادر نگران بود، گربه نقشه می‌کشید و کلاغ قهرمان شد.

خورشید با کسالت به سوی غروب می‌رفت. سایه درختان هر لحظه دراز‌تر می‌شد. گرما کم‌کم فروکش می‌کرد. نسیم خنکی وزیدن گرفت و برگ درختان به خش‌خش افتادند. پرندگان در آسمان می‌چرخیدند، گاه بال می‌زدند، گاه بی‌حرکت می‌ماندند و گاه در هوا شناور می‌شدند.

مروارید‌های زرد چشم که در چمنزار می‌رویدند، تکان خوردند و سرهایشان را بالاتر بردند، انگار که می‌خواستند بهتر بشنوند پرندگان در آسمان چه آواز می‌خوانند. باران گرم تابستانی باریده بود و قطره‌های هنوز خشک نشده مانند مرواریدهای نقره‌ای روی علف‌ها می‌درخشیدند. مرغ خال‌خالی بچه‌هایش را برای گردش بیرون آورده بود. در گوشه دورِ چمنزار، کرم‌ها را از خاک مرطوب برایشان بیرون می‌کشید.

جوجه‌ها دور مادر جمع شده بودند و منتظر شکار، با صدای نازکشان جیک‌جیک می‌کردند:

جیک-جیک-جیک، جیک-جیک-جیک.

دو جوجه همزمان کرمی را دیدند که می‌خزید و یکی‌شان فریاد زد:

این کرم مال منه! من اول دیدمش!

نه. من پیداش کردم!

دومی جواب داد.

کرم من!

نه، مال من!

تا آن‌ها مشغول دعوا بودند، کرم به جای امنی خزید.

جوجه‌ها دویدند تا او را بگیرند، اما دیگر اثری از او نبود.

در همین حین، یک جوجه نافرمان و احمق از مرغ مادر دور شد و تنها ماند، در علف‌های انبوه گم شد و با صدای غم‌انگیزی جیک‌جیک کرد.

گربه همسایه که زیر بوته در آفتاب گرم می‌شد، این صدا را شنید. برگشت نگاه کرد، روی شکمش دراز کشید و از کنار بوته‌ها به سمت جوجه زرد رنگی که شبیه گل قاصدک بود، خزید. در آن لحظه کسی آن‌جا نبود و هیچ چیز مانع نقشه شوم گربه نمی‌شد. او بی‌حرکت ایستاد و فقط نوک دم بلندش را کمی تکان می‌داد. ظاهراً آماده می‌شد برای پرش نهایی.

اما معلوم شد گربه در آن لحظه تنها نبود. نزدیک آن‌جا، روی درخت پیر شاخه‌داری، کلاغی نشسته بود. او همیشه از همه اتفاقات اطراف باخبر بود. همه چیز را درباره همه می‌دانست و حتی درباره خودش ترانه‌ای ساخته بود:

من کلاغم، همه چیز می‌دانم،
همه کار بلدم، می‌فهمانم.
به شما هم می‌گویم،
چطور کار کنید نشانم.

حالا هم همه چیز را می‌دید و انگار منتظر بود ببیند چه اتفاقی می‌افتد. یا شاید خودش می‌خواست جوجه را بدزدد - چنین چیزهایی هم پیش می‌آید. کی می‌داند این راهزن سیاه چه نقشه‌ای داشت... اما ناگهان با صدای تیزی قار-قار کرد، از شاخه پرید و به سمت گربه زنگی حمله کرد.

گربه از ترس پرید، موهای پشتش سیخ شد، دمش مثل لوله بالا رفت و فرار کرد: به داخل بوته‌های انبوه پناه برد.

اما کلاغ چه کرد؟ حالا احتمالاً برمی‌گردد سراغ جوجه...

اما نه، با بال‌های پهنش دوری زد بالای چمنزار و پرواز کرد و رفت.

مرغ خال‌خالی در همین حین متوجه شد که همه بچه‌هایش کنارش نیستند. نگران شد و قدقد کنان تمام چمنزار را دوید، زیر هر بوته‌ای را نگاه کرد و وقتی به علف‌های بلند رسید، دید که چیزی آن‌جا تکان می‌خورد.

جوجه که صدای مرغ مادر را شنید، با پاهایش علف‌ها را کنار زد و با ترس سرک کشید. اما وقتی مادرش را دید، با تمام قدرت به سمتش دوید. مرغ مادر او را سرزنش کرد، اما زود عصبانیتش را کنار گذاشت و برای جوجه زرد رنگش کرم چاق و چله‌ای بیرون کشید.

قصه‌ها بخوانید و همیشه یاد می‌گیرید که چطور باید رفتار کنید و در لحظات سخت به چه کسی می‌توانید اعتماد کنید.

نظر خود را ثبت کنید

داستان جوجه نافرمان در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
دکمه‌ی گمشده
دکمه‌ی گمشده
این داستان درباره‌ی دختر کوچکی به نام نادیا است که به کارهای کوچک خود که در آن‌ها مهربانی و سخت‌کوشی نهفته بود، اهمیت نمی‌داد. اما قلب مهربان این دختر اجازه نداد که او در برابر مصیبت دیگران بی‌تفاوت بماند
5 769 18
هدیه‌ای غیرمنتظره
هدیه‌ای غیرمنتظره
در زندگی هر انسانی ممکن است جادوی واقعی اتفاق بیفتد، اما همه نمی‌توانند هدیه سرنوشت را به درستی درک کنند و از آن استفاده کنند. این افسانه کمی غم‌انگیز درباره اهمیت انتخاب درست است تا از کاری که انجام داده‌ایم پشیمان نشویم. داستانی درباره پسری، بچه گربه‌ای، تبلتی و البته با پایانی خوش.
20 054 27
داستان ماشا دختر نافرمان
داستان ماشا دختر نافرمان
داستانی درباره دختری که حرف مادرش را گوش نکرد و دچار مشکل شد. نباید چیزی را از بزرگسالان پنهان کرد و اگر آرزوی خاصی دارید، حتماً آن را با والدینتان در میان بگذارید تا آنها بکوشند آن را برآورده کنند.
50 508 21 3
نیکیتکا و کامپیوتر
نیکیتکا و کامپیوتر
قصه‌ای درباره پسر کوچکی که دوستانش را از دست داد و بینایی‌اش ضعیف شد. علت این اتفاق، کامپیوتری بود که زمانی آرزوی دیرینه‌اش به شمار می‌رفت.
9 233 24 1
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟