چگونه شاهزادگان سال نو را نجات دادند
4 757

چگونه شاهزادگان سال نو را نجات دادند

نویسنده:
یک افسانه معاصر درباره اینکه چگونه دو شاهزاده جوان با کمک پری سال نو، سال نو را نجات دادند و مردم را آشتی دادند!

این داستان در زمان‌های دور و دراز اتفاق افتاد. زمانی از پادشاهان و ملکه‌ها، شاهزادگان و شاهزادگان، و البته جادو.

در آن زمان دور، دو پادشاهی دشمن در کنار یکدیگر قرار داشتند که هیچ‌گاه نمی‌توانستند آشتی کنند. تنها چیزی که این پادشاهی‌ها را از جنگ نجات داد، یک گل باور‌نکردنی بود که در سال نو شکوفا می‌شد و تمام سال ساکنان را با زیبایی فوق‌العاده‌ای خوشحال می‌کرد.

این گل در مرز دو پادشاهی رشد می‌کرد و با دقت محافظت می‌شد. دلیل این امر این بود که در این گل شگفت‌انگیز، جادویی باور‌نکردنی پنهان بود: یک جرقه جادویی که توسط یک پری خوب به دو پادشاهی هدیه داده شده بود، که امیدوار بود که یک روز آن‌ها در صلح و هماهنگی زندگی کنند. نیروی جادویی این جرقه به همه مردم اطراف خوشحالی، شادی و محبت می‌بخشید.

همان‌طور که پری خوب انتظار داشت، دشمنی بین دو پادشاهی به تدریج کم شروع شد. زیرا خیلی سخت است که در نزاع باشی، اگر واقعاً خوشحال باشی. و اینجا پادشاهان و ملکه‌های هر دو پادشاهی تصمیم گرفتند آتش‌بس را منعقد کنند. در آن لحظه، در هر دو خاندان سلطنتی، دختران شگفت‌انگیزی متولد شدند که توافق شد آن‌ها را تقریباً مثل خواهران در صلح و هماهنگی بزرگ کنند.

به نظر می‌رسید که دیگر هیچ چیز نمی‌تواند خوشبختی ساکنان پادشاهی‌ها را مختل کند. اما اینطور نبود، خواهر پری خوب - یک جادوگر شرور - درباره قدرت بزرگ جرقه آگاه شد و هر طور شده تصمیم گرفت جرقه را نابود کند و دوباره نزاع را به زندگی دوستانه پادشاهی‌ها بازگرداند.

علیرغم بهترین محافظتی که پادشاهی‌ها می‌توانستند فراهم کنند، جادوگر شرور باز هم به گل رسید و جرقه را بی‌امید نابود کرد.

خبر این امر فوری‌اً در سراسر پادشاهی‌ها پخش شد. در هر میخانه، در هر خانه می‌دانستند که راز گل جادویی نابود شده است. گویی به جادو، تمام ساکنان یکباره تمام خوشحالی خود را از دست دادند و غمگین شدند. دوباره دروازه‌های آهنی بسته شدند و دشمنی از سر گرفته شد.

و سال نو خیلی زود باید فرا می‌رسید، اما آماده‌سازی برای آن اکنون به تعویق افتاده بود. زیرا گل جدید شکوفا نخواهد شد، و بنابراین هیچ‌کس به جشن نیاز ندارد.

تنها کسانی که توانستند ذره‌ای از خوشحالی و خوبی را در دل خود حفظ کنند، شاهزادگان جوان اودت و آنا بودند. دختران شجاع هر طور شده تصمیم گرفتند خوشحالی و جادو سال نو را به ساکنان پادشاهی‌ها بازگردانند. کاری نبود، شاهزادگان به دنبال پری خوب رفتند.

یافتن پری خوب کار آسانی نبود، اما شاهزادگان جوان، با این فکر که پادشاهی‌های خود می‌توانند سال نو را در فضایی از خوشحالی و جادو استقبال کنند، باز هم به دره پری‌های خوب رسیدند.

پری عزیز.

آنا شروع کرد.

پادشاهی‌های ما به کمک تو بسیار نیاز دارند.

من از بدبختی شما آگاهم.

پری به آرامی او را قطع کرد.

خواهر من نیروی جادویی گل را نابود کرد و دوباره فضای نزاع بر پادشاهی‌های شما حاکم شد.

بله، پری عزیز، ما می‌خواهیم از تو بخواهیم که یک جرقه دیگر به ما بدهی، تا خوشحالی و شادی پیشین را بازگردانی.

شاهزاده دوم التماس کرد.

متأسفانه، من نمی‌توانم یک جرقه جدید به شما بدهم.

پری با افسوس دستان خود را باز کرد.

با نگاه کردن به چهره‌های ناراحت دختران، پری افزود:

می‌خواهم یک راز را برای شما فاش کنم، واقعیت این است که صلح در پادشاهی‌های شما اصلاً به هیچ جرقه‌ای بستگی ندارد. این تنها یک روش برای آشتی دادن ساکنان و دادن امید برای خوشحالی بود.

چهره شاهزادگان حتی بیشتر مایوس شد.

من دوباره به شما کمک خواهم کرد تا صلح را بازگردانید، اما به روشی دیگر.

و پری، بدون اینکه یک لحظه تضیع کند، زیرا اکنون شب سال نو بود، شاهزادگان را به پادشاهی‌های خود منتقل کرد. و سپس تحولات باور‌نکردنی شروع شد.

در میادین، درختان کریسمس و فانوس‌های غنی‌تر زینت‌شده ظاهر شدند، هر خانه اکنون مثل اسباب‌بازی بود. دریای شیرینی، موسیقی و نور. و مهم‌تر از همه، دروازه‌های بین پادشاهی‌ها فروریختند. مردم، شگفت‌زده از تحولات باور‌نکردنی، به خیابان‌ها پریدند و ای عجب!

آن‌ها شروع به دعوا و نزاع نکردند، همان‌طور که قبلاً بود، آن‌ها فهمیدند که خوبی و خوشحالی در روح آن‌ها است و دیگر به هیچ جرقه‌ای نیاز ندارند. اینطور شاهزادگان جوان و شجاع کمک کردند تا صلح را به پادشاهی‌های خود بازگردانند و سال نو را نجات دهند، که اکنون مهم‌ترین جشن شد. پادشاهی‌ها متحد شدند و دیگر هرگز نزاع نکردند.

افسانه‌ها را بخوانید و در خانواده شما نیز خوبی و نظم خواهد بود.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه شاهزادگان سال نو را نجات دادند در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
دکمه‌ی گمشده
دکمه‌ی گمشده
این داستان درباره‌ی دختر کوچکی به نام نادیا است که به کارهای کوچک خود که در آن‌ها مهربانی و سخت‌کوشی نهفته بود، اهمیت نمی‌داد. اما قلب مهربان این دختر اجازه نداد که او در برابر مصیبت دیگران بی‌تفاوت بماند
5 768 18
هدیه‌ای غیرمنتظره
هدیه‌ای غیرمنتظره
در زندگی هر انسانی ممکن است جادوی واقعی اتفاق بیفتد، اما همه نمی‌توانند هدیه سرنوشت را به درستی درک کنند و از آن استفاده کنند. این افسانه کمی غم‌انگیز درباره اهمیت انتخاب درست است تا از کاری که انجام داده‌ایم پشیمان نشویم. داستانی درباره پسری، بچه گربه‌ای، تبلتی و البته با پایانی خوش.
20 053 27
داستان ماشا دختر نافرمان
داستان ماشا دختر نافرمان
داستانی درباره دختری که حرف مادرش را گوش نکرد و دچار مشکل شد. نباید چیزی را از بزرگسالان پنهان کرد و اگر آرزوی خاصی دارید، حتماً آن را با والدینتان در میان بگذارید تا آنها بکوشند آن را برآورده کنند.
50 508 21 3
نیکیتکا و کامپیوتر
نیکیتکا و کامپیوتر
قصه‌ای درباره پسر کوچکی که دوستانش را از دست داد و بینایی‌اش ضعیف شد. علت این اتفاق، کامپیوتری بود که زمانی آرزوی دیرینه‌اش به شمار می‌رفت.
9 232 24 1
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟