چگونه 8 مارس زندگی قهرمان را تکان داد
3 972

چگونه 8 مارس زندگی قهرمان را تکان داد

نویسنده:
یک داستان آموزنده معاصر برای دانش‌آموزان پایه‌های بالایی درباره یک جوان که همه چیز را برای اینکه مورد حسادت قرار گیرد انجام می‌داد. 8 مارس نه تنها جشن زنان، بلکه مردان نیز هست.

در یک شهر مردی زندگی می‌کرد که همه کارهایش را به نمایش می‌گذاشت. او دوست داشت که مورد حسادت قرار گیرد. او پول زیادی برای لباس‌های خود خرج می‌کرد تنها برای اینکه اطرافیان از حسادت دهان باز کنند. او دائماً آخرین نسخه‌های گجت‌ها را می‌خرید، حتی آن‌هایی که اصلاً به آن‌ها نیاز نداشت. در خانه‌اش تعداد زیادی تلفن، رایانه و تبلت کار نکرده و منسوخ شده جمع شده بود. آن‌ها از مد افتاده بودند و تنها به همین دلیل از آن‌ها استفاده نمی‌کرد.

همانطور که معلوم است، تمام کمپلکس‌ها ریشه در دوران کودکی دارند. قهرمان ما در خانواده‌ای فقیر بزرگ شد. والدین او در چندین شغل کار می‌کردند و سعی می‌کردند بهترین چیزها را برای فرزندانشان فراهم کنند. اما خانواده بزرگ بود. پول همیشه کافی نبود. اغلب اوقات بچه‌ها لباس‌های برادران و خواهران بزرگ‌تر خود را می‌پوشیدند. و قهرمان اصلی ما کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و اغلب به او می‌رسید که لباس‌های کهنه را بپوشد.

در مدرسه به خاطر این موضوع از او مسخره می‌کردند. بنابراین او برای خود تصمیم گرفت که در زندگی موفق شود و دیگر هرگز مورد تمسخر قرار نگیرد.

و اینطور هم شد. او بی‌وقفه کار کرد: مدرسه را با نمرات عالی تمام کرد، به دانشگاه خوبی پذیرفته شد و آن را با درجه عالی فارغ‌التحصیل شد، سپس شغل خوب‌دستمزدی پیدا کرد. اما تمام درآمدش را در واقع برای چیزهای غیر ضروری خرج می‌کرد.

او به والدین و برادران و خواهران بزرگ‌تر خود کمک نمی‌کرد، اگرچه این امکان را داشت. او از خویشاوندان فقیرش شرم می‌خورد. و وقتی آن‌ها از او برای کمک درخواست می‌کردند، او اغلب آن‌ها را رد می‌کرد.

چند سال پیش قهرمان ما با دختری زیبا آشنا شد. او نه تنها زیبا بود، بلکه خوش‌تربیت نیز بود — یک شاهزاده‌خانم واقعی. با او شرم‌آور نبود که در جامعه ظاهر شود. همه از او حسادت می‌کردند، زیرا چنین دختری را ملاقات کردن واقعاً بسیار نادر است.

روز 8 مارس نزدیک می‌شد و قهرمان ما تصمیم گرفت جشنی برگزار کند، نه ساده‌ای، بلکه به‌گونه‌ای که همه دوباره از او حسادت کنند. در همان روز تصمیم گرفت از دختر خود پیشنهاد دهد که همسر او شود. او یک حلقه بسیار زیبا و گران‌قیمت برای او خریده بود.

همه چیز برای جشن آماده بود: تعداد زیادی مهمان دعوت شده بود، یک سالن بزرگ بنکت آماده شده بود. و اینجا مهمان‌ها شروع به رسیدن کردند. دختر قهرمان ما نیز ظاهر شد. قبل از اینکه پیشنهاد دهد، او تصمیم گرفت با او درباره این موضوع صحبت کند تا همه چیز کامل به نظر برسد. اما دختر اول شروع به صحبت کرد.

من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. ببخش.

اما چرا؟ من امروز می‌خواستم از تو پیشنهاد دهم. نگاه کن، این حلقه را خریدم. همه از حسادت فریاد خواهند زد.

این همان مشکل است...

نمی‌فهمم.

تو خود‌پرستی می‌کنی. تو فقط کارهایی انجام می‌دهی که می‌توانند مورد حسادت قرار گیرند. و درباره اینکه تو از خانواده‌ات انصراف دادی، من اصلاً نمی‌خواهم یاد بیاورم. اگر از من هم شرم بخوری، آن‌گاه از من هم انصراف خواهی داد؟

او برگشت و بدون اینکه کلمه‌ای بیشتر بگوید، رفت. و در این لحظه قهرمان ما انگار که آب سرد بر سرش ریخته شد. و دختر حق داشت. در تعقیب خود‌پرستی، او همه را ناراحت کرده بود. بدون اینکه برای پایان شب جشن منتظر بماند، به خانه رفت.

آنجا تمام گجت‌های خود را جمع کرد و نزد خویشاوندان رفت. خود را به پای والدین انداخت و از آن‌ها برای بخشش التماس کرد. تمام گجت‌های خود را به برادران و خواهران و فرزندانشان داد. این چنین هدیه‌ای برای 8 مارس داد: خانواده دوباره متحد شد.

البته خویشاوندان او را بخشیدند. و تمام خانواده دوباره در صلح و آشتی زندگی کردند. قهرمان ما دیگر بی‌معنی پول درآمدی خود را خرج نمی‌کرد. بخشی از پول را به والدین می‌داد و بقیه را برای خود نگه می‌داشت. اما خرج کردن را با تفکر بیشتری انجام می‌داد.

یک روز در خیابان با دختر سابق خود برخورد کرد. آن‌ها تصمیم گرفتند به کافه بروند. در حین گفتگو، دختر فوری متوجه شد که پسر سابق خود بسیار تغییر کرده است، هم ظاهری و هم درونی. آن‌ها دوباره شروع به دیدار کردند و به زودی ازدواج کردند. و همه خوشبختانه زندگی کردند.

نباید کاری را به نمایش بگذاری. و شرم خوردن از خویشاوندان خود — حتی بدتر است.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه 8 مارس زندگی قهرمان را تکان داد در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
دکمه‌ی گمشده
دکمه‌ی گمشده
این داستان درباره‌ی دختر کوچکی به نام نادیا است که به کارهای کوچک خود که در آن‌ها مهربانی و سخت‌کوشی نهفته بود، اهمیت نمی‌داد. اما قلب مهربان این دختر اجازه نداد که او در برابر مصیبت دیگران بی‌تفاوت بماند
5 771 18
هدیه‌ای غیرمنتظره
هدیه‌ای غیرمنتظره
در زندگی هر انسانی ممکن است جادوی واقعی اتفاق بیفتد، اما همه نمی‌توانند هدیه سرنوشت را به درستی درک کنند و از آن استفاده کنند. این افسانه کمی غم‌انگیز درباره اهمیت انتخاب درست است تا از کاری که انجام داده‌ایم پشیمان نشویم. داستانی درباره پسری، بچه گربه‌ای، تبلتی و البته با پایانی خوش.
20 056 27
داستان ماشا دختر نافرمان
داستان ماشا دختر نافرمان
داستانی درباره دختری که حرف مادرش را گوش نکرد و دچار مشکل شد. نباید چیزی را از بزرگسالان پنهان کرد و اگر آرزوی خاصی دارید، حتماً آن را با والدینتان در میان بگذارید تا آنها بکوشند آن را برآورده کنند.
50 509 21 3
نیکیتکا و کامپیوتر
نیکیتکا و کامپیوتر
قصه‌ای درباره پسر کوچکی که دوستانش را از دست داد و بینایی‌اش ضعیف شد. علت این اتفاق، کامپیوتری بود که زمانی آرزوی دیرینه‌اش به شمار می‌رفت.
9 234 24 1
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟