عجله کنید خیر انجام دهید
6 616

عجله کنید خیر انجام دهید

نویسنده:
یک افسانه آموزنده زیست‌محیطی درباره نحوه حفاظت از مادر طبیعت. او یکی است برای همه!

زمانی سه دوست قدیمی و صمیمی وجود داشتند: لشی (روح جنگل)، خانه‌دار و آب‌دار.

لشی - مالک جنگل - بر نظم در دامنه خود نظارت می‌کرد. مردم از روح جنگل می‌ترسیدند، اگرچه او هرگز مردم را نابود نمی‌کرد، بلکه فقط آنها را برای رفتار بد در جنگل تنبیه می‌کرد.

خانه‌دار در کنار شومینه در خانه‌ای بلند و زیبا با ستون‌ها زندگی می‌کرد، از صاحب خود محافظت می‌کرد و بر تمام امور خانه نظارت داشت.

آب‌دار - پادشاه آب و رودخانه‌ها - در گودال عمیق دریاچه زندگی می‌کرد. پیرمردی پرموی، پوشیده از لای و با شکم بزرگ، خیلی مردم را دوست نداشت.

یک روز آنها ملاقات کردند و درباره زندگی گفتگو کردند.

من همه چیز را درباره جنگل می‌دانم تا جزئیات.

لشی با غرور گفت.

می‌دانم درختی جدید کجا رشد کرده، چه قارچ‌هایی زیر آن رشد می‌کنند، در کدام چمنزار توت‌های زیادی وجود دارد. اما متأسفانه مردم به دامنه من می‌آیند و اصلاً از آن محافظت نمی‌کنند. اگر می‌دانستید چند درخت قطع شده، چقدر زباله رها شده، چند حیوان و پرنده کشته شده‌اند. باید آنها را تنبیه کنم!

موافقم!

آب‌دار موافقت کرد.

تمام زباله‌های شهرها و روستاها به رودخانه‌ها و دریاچه‌ها می‌رود. ماهی‌ها و تمام موجودات زنده می‌میرند. مردم فکر نمی‌کنند که خود را نابود می‌کنند، زیرا آب پاک همان زندگی است!

من بیشتر از همه باید انسان را مراقبت کنم، بنابراین بسیاری از چیزها برایم ناپسند است. بچه‌ها با بی‌احترامی به بزرگ‌سالان رفتار می‌کنند، بزرگ‌سالان با یکدیگر دعوا می‌کنند. هیچ درک و محبتی در خانواده نیست. خانواده مهم‌ترین چیز در زندگی انسان است، آنها این را ارزش نمی‌دهند. باید آنها را تنبیه کنم!

دوستان آنقدر در گفتگو غوطه‌ور شدند که متوجه دختری نشدند که ایستاده بود و گوش می‌داد.

من با شما موافقم، اما شما خیلی سختگیرانه از مردم قضاوت می‌کنید!

دختر گفت.

تو کی هستی؟ از کجا آمده‌ای؟ اینجا چه کار می‌کنی؟

لشی، خانه‌دار و آب‌دار یکی پس از دیگری شروع به پرسش کردند و یکدیگر را قطع کردند.

من ماشا هستم، دانش‌آموز. ما با کل کلاس و معلمان خود آمده‌ایم تا بوته‌ها را بکاریم، شاخه‌های خشک و زباله را جمع کنیم. در ورودی جنگل پوستری بزرگ آویزان کردیم که نباید آتش روشن کنید. هفته گذشته ساحل دریاچه را از زباله تمیز کردیم. هر یک از ما از آتش خانگی نیز مراقبت می‌کنیم. این چیزها را در مدرسه به ما یاد می‌دهند. مردم را تنبیه نکنید!

خانه‌دار بهترین دوست بود.

با حکمت، او گفت:

با چنین نسل جوان خوبی، زمین ما پاک، قوی و زیبا خواهد بود، و مردم در درک متقابل و محبت زندگی خواهند کرد.

لشی و آب‌دار او را تایید کردند. و آنها با مردم شروع به تزیین زمین با اعمال خود کردند.

نظر خود را ثبت کنید

داستان عجله کنید خیر انجام دهید در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟