سلام، من ملکه جدید شما هستم!
6 456

سلام، من ملکه جدید شما هستم!

نویسنده:
یک افسانه ورزشی نویسندگی‌شده برای کودکان پیش‌دبستانی درباره اینکه چگونه ژیمناستیک از خواهر بزرگ‌تر خود، دوومیدانی، حسادت می‌کند و نتیجه آن چه می‌شود. این داستان افسانه‌ای به کودک کمک می‌کند تا موضوع «ورزش‌های تابستانی» را با علاقه یاد بگیرد.

یکی ملکه ورزش، دوومیدانی، زندگی می‌کرد. همه او را احترام می‌گذاشتند و در برابر او سجده می‌کردند، زیرا او سن بسیار قدیمی داشت، چون قبل از تمام برادران و خواهران خود، در سال ۷۷۶ قبل از میلاد، در یونان باستان متولد شده بود.

دوومیدانی رشته‌های بسیاری در دویدن، پرش و پرتاب داشت. مردم این رشته‌ها را بسیار دوست داشتند و برای دستیابی به موفقیت‌های ورزشی یا صرفاً برای تقویت بدن خود در این رشته‌ها ورزش می‌کردند.

یک روز، خواهر کوچک‌تر، ژیمناستیک، بدمزگی کرد:

من از اینکه همیشه ملکه را اولویت می‌دهم، از نصیحت‌های او گوش می‌دهم و با احترام سر خم می‌کنم، خسته شده‌ام. چه بزرگ‌تر باشد! از اینکه ورزشکاران او و ورزشکاران برادران و خواهران خود را گرم کنم، خسته شده‌ام، آن‌ها اجازه نمی‌دهند من در بازی‌های المپیک شرکت کنم. من ملکه هستم! همه با من ورزش صبحگاهی می‌کنند، از کوچک تا بزرگ! من هستم، من اصلی هستم! می‌خواهم بر همه حکومت کنم!

عاقل شو، ملکه تجربه زندگی بسیار دارد، تمام جهان از مهارت او تحسین می‌کند، اما تو هنوز بسیار جوان و بی‌خبر هستی.

برادر بزرگ، وزنه‌برداری، گفت.

آه، پس! پس من کاملاً ورزش را ترک می‌کنم و به... کشاورزی می‌پردازم!

و ژیمناستیک از عرصه ورزش ناپدید شد. او در مزرعه‌ای ساکن شد که مزارع کشاورزی در آن قرار داشت.

سلام! من ملکه جدید شما هستم، به من «اعالی‌جناب - ملکه مزارع و چراگاه‌ها» بگویید!

ژیمناستیک اعلام کرد.

و زندگی جدیدی در کشاورزی آغاز شد. کشاورزان همیشه با خوشحالی ورزش صبحگاهی می‌کردند، عضلات خود را گرم می‌کردند، انرژی می‌گرفتند و خود را برای کار آماده می‌کردند. اما اکنون ملکه از آن‌ها تمام تلاش را می‌خواست:

پشت را صاف نگه دارید، انگشت پا را بکشید، تنبل نباشید!

ژیمناستیک اشاره می‌کرد، موسیقی ریتمی را روشن می‌کرد.

پس از مجموعه‌ای خسته‌کننده از ژیمناستیک ریتمی، برای کشاورزان سخت بود که به مزرعه برای کار بروند، از بار سنگین، عضلات تمام بدن آن‌ها درد می‌کرد. و ژیمناستیک، در دنبال آن‌ها، فریاد می‌زد:

شما روبان‌ها، حلقه‌ها و توپ‌ها را فراموش کردید! باید انعطاف‌پذیری و چابکی را توسعه دهید. تنبل نباشید!

و کشاورزان، برای اینکه ملکه تازه‌تاج را ناراحت نکنند، روبان‌ها را از پنجره تراکتور تکان می‌دادند و توپ‌ها را به هوا پرتاب می‌کردند، و در فواصل حلقه‌ها را دور کمر می‌چرخاندند، اگرچه این برای اکثر آن‌ها کار نمی‌کرد.

پس از سه روز چنین کاری، کشاورزان اعتصاب کردند:

ما را ببخش، ژیمناستیک، ما نمی‌توانیم اینطور کار کنیم، این سیرک است! علاوه بر این، خوشه در مزرعه رسیده است و ما نمی‌توانیم آن را برداریم.

سیرک! بله، من باید به سیرک بروم!

ژیمناستیک فریاد زد، بدون اینکه به کشاورزان گوش دهد. او سریع چیزهایش را جمع کرد و به عرصه سیرک رفت.

سلام! من ملکه جدید شما هستم! به من اعالی‌جناب ملکه میدان بگویید!

ژیمناستیک هنرمندان سیرک را سلام کرد.

رررررر! من اینجا پادشاه هستم!

شیر به او غرش کرد.

ایش‌ش‌ش، دستور داد!

مارهای کبرا خس‌خس کردند.

اما من او را دوست دارم! او خنده‌دار است! بگذار بماند و نشان دهد که چه کاری می‌تواند انجام دهد.

دلقک، با خنده‌ای، به مهمان سلام کرد.

ژیمناستیک بسیار از این حرف‌ها آسیب دید، اما عادت داشت تسلیم نشود:

من چیزی برایتان نشان می‌دهم که قبلاً ندیده‌اید!

ژیمناستیک ناراضی، پا را به زمین کوبید و فریاد زد.

اما به زودی «ملکه» ما دوستانی پیدا کرد که عاشق او شدند و با خوشحالی تمرینات ژیمناستیکی انجام می‌دادند. آن‌ها ترفندهای جدید و شگفت‌انگیزی اختراع می‌کردند که تماشاگران را مات می‌کرد.

بدین ترتیب، ژیمناستیک سیرکی متولد شد: روی تجهیزات - میله‌های افقی، تراموپولین و هوایی، بالای میدان آویزان. تماشاگران از ژیمناستهایی که در هوا پرواز می‌کردند و اتود‌های آکروباتیکی نشان می‌دادند، شگفت‌زده شدند. و از چرخش‌های روی میله‌های افقی، پوست‌های آن‌ها لرزان می‌شد.

ژیمناستیک هر بار برنامه را پیچیده‌تر می‌کرد، که آن را «ژیمناستیک ورزشی» و «ژیمناستیک هنری» نام داد. ژیمناستیک هنری شامل تمرینات مختلف ژیمناستیکی و رقصی تحت موسیقی با طناب، حلقه، توپ، عصا و روبان بود.

ژیمناستیک در سیرک موفقیت بزرگی داشت، همه او را تحسین می‌کردند، دست‌های بسیاری برای او می‌زدند و گل‌های بسیاری به او می‌ریختند. اما به نحوی، او از خانواده خود دل‌تنگ بود و اغلب برادران و خواهران خود را یاد می‌کرد - ورزش‌های تابستانی المپیک: شمشیربازی، بوکس، کشتی، دوچرخه‌سواری، ورزش‌های آبی، تنیس، وزنه‌برداری، و البته دوومیدانی.

و ورزش‌های زمستانی المپیک: دوتیراندازی، کرلینگ، باب‌اسلی، ورزش‌های اسکیت، ورزش‌های اسکی، ورزش سورتمه.

من خانواده بسیار بزرگ و دوستانه‌ای دارم، ما همیشه یکدیگر را کمک می‌کردیم و از یکدیگر حمایت می‌کردیم. چقدر می‌خواهم به خانه برگردم، اما نمی‌توانم، من بدی کردم، مرا نخواهند بخشید.

ژیمناستیک به دوستانش می‌گفت.

و در این بین، در پادشاهی ورزشی، ورزشکاران ژیمناستیک را فراموش کردند و توانایی گرم کردن قبل از تمرین و مسابقه را از دست دادند. بدن آن‌ها غیر انعطاف‌پذیر، ناشیانه و ناپا شد. دوومیدانی می‌دید که دونده‌ها در جای صاف می‌لغزند، پرش‌ها کوتاه‌تر می‌شوند و ورزشکاران فقط کمی دورتر از بینی خود پرتاب می‌کنند.

همین اتفاق در سایر ورزش‌ها نیز رخ می‌داد.

پادشاهی ورزشی تاریک شد، و تنها باد با روبان‌های رنگی بازی می‌کرد و در میدان ژیمناستیک خالی، صدای غمگین می‌کرد.

این دوومیدانی را بسیار غمگین کرد. او تاج را از سر برداشت و به سراغ خواهر کوچک خود رفت، از او می‌خواهد که به پادشاهی ورزشی برگردد.

ملکه مدت‌ها خواهر خود را جستجو کرد، و تنها یک هفته بعد، پوستر سیرکی را دید که ژیمناستیک با هنرمندان سیرک در آن درخشان بود.

سلام، ژیمناستیک. تاج مرا بگیر، فقط به پادشاهی ورزشی برگرد، ما بدون تو نابود می‌شویم.

دوومیدانی با اشک از خواهر خود می‌خواهد.

چه می‌گویی، خواهر عزیز، من از شما همه بسیار دل‌تنگ شده‌ام. من نیاز به تاج تو ندارم. در سرگردانی، من بسیار درک کردم، تاج‌ها و عناوین اصلاً مهم نیستند. بسیار مهم‌تر این است که خانواده‌ای قوی و محبت‌کننده و دوستانی قابل‌اعتماد داشته باشی که تو را بفهمند، از تو حمایت کنند و آنچه تو علاقه‌مند هستی برایشان جالب باشد. تنها با کمک یکدیگر می‌توان به موفقیت‌های بالایی دست یافت. البته، من با خوشحالی برمی‌گردم و مانند گذشته، به برادران و خواهران خود کمک می‌کنم تا قدرت و انعطاف‌پذیری را توسعه دهند. و دوستان جدید من، هنرمندان سیرک، به من کمک کردند تا برنامه‌ای جذاب برای اجرا تهیه کنم. اکنون من، مانند شما، می‌توانم در بازی‌های المپیک شرکت کنم و در چابکی و انعطاف‌پذیری در ژیمناستیک هنری و ورزشی رقابت کنم.

تو کاملاً بزرگ شده‌ای، عزیزم! من برایت بسیار خوشحال هستم!

دوومیدانی با شادی پاسخ داد، خواهر خود را در آغوش کشید.

نظر خود را ثبت کنید

داستان سلام، من ملکه جدید شما هستم! در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟