چگونه موش کوچک خرد خوار ابری را شکار کرد
8 638

چگونه موش کوچک خرد خوار ابری را شکار کرد

نویسنده:
یک افسانه آموزنده نویسندگی با فرمت سناریو درباره یک موش و قورباغه کوچک. موش کوچکی به دنبال هدیه‌ای برای مادرش بود. داستان از دوستی حیوانات در جنگل می‌گوید. برای کودکان پیش‌دبستانی طراحی شده است.

یکی بود یکی نبود، موش کوچکی به نام خرد خوار بود. مادر موش این نام را برای او انتخاب کرده بود، زیرا او دوست داشت با دندان‌های تیز خود هر چیز خرخری را بخورد. آن‌ها در جنگل، در یک سوراخ کوچک زندگی می‌کردند. موش کوچک هر صبح بیدار می‌شد و برای قدم زدن به جنگل می‌رفت. او دوست داشت برای مادر عزیزش دسته‌ای از گل‌های بنفش زیبا جمع کند.

یک روز تابستانی گرم، خرد خوار از سوراخش بیرون پرید و به سمت علفزارش برای جمع کردن گل‌های بنفش دوید. با پاهای کوچکش سریع در مسیرهای جنگلی قدم برداشت و به علفزار مورد نظرش رسید. اطراف را نگاه کرد و بسیار ناراحت شد... در علفزار هیچ گلی نبود، هیچ توت‌ای نبود...

موش کوچک بسیار غمگین شد، چقدر آرزو می‌کرد که برای مادرش دسته‌ای از گل‌های مورد علاقه‌اش را هدیه دهد و توت‌های بلغور رسیده را جمع کند تا برای زمستان مربای خوشبو درست کند.

چرا گل‌های بنفش در علفزار رشد نکردند؟

خرد خوار فکر می‌کرد و با حالت غمگین به دیدار دوستش، قورباغه سبز رنگ رفت.

قورباغه کوچک روی برگ سفید گل آبی در دریاچه زندگی می‌کرد و خوشحال بود که خرد خوار نزد او آمده است.

آه، امروز چقدر گرم است! روز بسیار خفقان‌آور است!

قورباغه قاق زد.

بله، تابستان بسیار داغ است! من در علفزار مورد علاقه‌ام بودم، می‌خواستم توت‌های آبدار جمع کنم و چند گل بنفش برای مادر موش بچینم.

موش کوچک صدای خود را درآورد.

قاق قاق! مدتی است که باران نیامده است، بنابراین گل‌ها و توت‌ها رشد نکردند. تمام گیاهان آب را دوست دارند.

قورباغه قاق زد.

آه، حالا فهمیدم! و درست است، دو هفته است که باران نیامده است. کجا رفته؟ چرا مدتی است باران نمی‌آید؟

موش کوچک تعجب کرد.

خوب، چه کسی می‌داند؟ اما باران بدون ابر نیست. باد ابرها را بر فراز زمین می‌راند و آن‌ها رطوبت حیات‌بخش به نام "باران" را بر آن می‌ریزند.

قورباغه با حکمت اظهار نظر کرد، او نیز از اینکه مدتی است باران نیامده ناراحت بود.

آها، فهمیدم! برای اینکه باران باشد، به ابر نیاز است. باید خود را یک ابر داشته باشم، تا وقتی که من بخواهم باران ببارد. آن را از آسمان شکار می‌کنم و در سطل آبی مورد علاقه‌ام می‌گذارم! ابر را بر فراز علفزار رها می‌کنم، باران می‌بارد و گل‌های بنفش برای مادرم و بسیاری از توت‌های بلغور رسیده رشد می‌کنند.

و خرد خوار تصور کرد که چگونه برای مادرش دسته‌ای از گل‌ها و سبدی از توت‌های خوشبو هدیه می‌دهد. اما باران هنوز نیامده بود. موش کوچک روی سنگی نشست و این را تصور کرد.

خرد خوار تور، سطل را برداشت و برای شکار ابر رفت. اما هر چقدر بلند تاب می‌خورد، نتوانست ابر را شکار کند. موش کوچک بلند می‌پرید، به تپه‌های بلند می‌رفت، حتی سعی کرد روی نردبان بالا برود تا به آسمان برسد.

تو چی می‌کنی، پروانه‌ها را شکار می‌کنی؟

قورباغه پرسید.

نه، سعی می‌کنم ابری را از آسمان شکار کنم. آن را در سطل می‌گذارم و وقتی که نیاز دارم، آن را بر فراز علفزاری که گل‌های بنفش در آن رشد می‌کنند رها می‌کنم.

این ایده بسیار خوبی است! اما هنوز هیچ کس نتوانسته ابری را شکار کند.

قورباغه گفت.

خوب، من اول خواهم بود.

خرد خوار اعلام کرد.

و او تلاش سخت خود را ادامه داد. تا شام، موش کوچک پشت ابر دوید. اما نتوانست آن را شکار کند.

موش ناراحت خرد خوار به خانه برگشت، برای مادرش شب بخیر گفت و خود به خواب رفت. او تصمیم گرفت که فردا این کار مهم را ادامه دهد.

اما ناگاه شب، باران سیل‌آسا آرزو شده‌ای شروع شد و تنها یک هفته بعد، تمام علفزار با گل‌های رنگین و توت‌های خوشبو پوشیده شد. خرد خوار سبد کوچکی برداشت و برای جمع کردن دسته‌ای از گل‌های بنفش و توت‌های بلغور رسیده و خوشبو برای مادر عزیزش دوید.

نظر خود را ثبت کنید

Атрибуты к сказке

Озеро, кувшинка, синее ведро, сачок, лестница, горка, стол, сундук

Персонажи

Лягушка, мышонок, мама мышка.

Вопросы для обсуждения сказки?

  • Как звали Мышонка? Почему его так звали?
  • Что хотел подарить своей мамочке Сухарик?
  • Почему Мышонок расстроился?
  • Как звали лягушку?
  • Почему на полянке не выросли колокольчики и земляника?
  • Что сказала Лягушка?
  • Что придумал Сухарик?
  • Как ловил тучку мышонок?
  • Как ты думаешь, дружок, поймает ли Мышонок тучку?

Рекомендации

Педагог может показать сказку в виде настольного театра игрушки. Герои сказки появляются из красивого расписного сундучка, после волшебных слов, которые произнесут ребята хором. Дети смотрят театральное мини-представление на столе. Далее отвечают на вопросы, делятся своими впечатлениями. После сказки можно рассмотреть и раскрасить главных сказочных героев и выполнить игровые задания.

Где почитать остальные сказки про Сухарика?

Светлана написала целый цикл сказок про мышонка Сухарика (более 10 сказок). Остальные сказки вы можете найти на сайте сказочницы Оксаны Степановой центра «Идиллия» в разделе «Шкатулка сказок».
داستان چگونه موش کوچک خرد خوار ابری را شکار کرد در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟