آیا تا به حال فکر کردهاید که در کتابهایی که روی قفسهها ایستادهاند و کسی آنها را نمیخواند، چه اتفاقی میافتد؟ معلوم شد که قهرمانان کتابها زندگی خود را زمانی شروع میکنند که کتاب را ببندند و روی قفسه بگذارند.
در کتاب الفبا، قهرمانان اصلی حروف هستند. آنها نیز زنده میشوند، به محض اینکه کتاب بسته شود و روی قفسه قرار گیرد.
در اتاق کاتیا کتابهای زیادی بود و او آنها را خیلی دوست داشت. اما بعد از خواندن هر کتاب، کاتیا آن را روی قفسه میگذاشت و دیگر هرگز آن را دوباره نمیخواند. روی قفسهاش کتاب الفبایی هم بود که کاتیا از آن یاد گرفته بود چگونه بخواند.
در این کتاب الفبا، 33 حرف زندگی میکردند. آرام و بدون شکایت زندگی میکردند، اما یک روز حرف «ی»، که معروف به شرارتی بود، تصمیم گرفت که در کتاب یک انقلاب به راه بیندازد. دیگر نمیخواست که در انتهای الفبا باشد.
چرا من باید در انتهای الفبا باشم؟ من مهمترین حرف هستم، بدون من نمیشود. من هم یک حرف هستم و هم یک کلمه کامل. حالا جای خودت را به من بده.
حرف «ی» به حرف «ا» گفت.
اما تو و نه کسی دیگر نباید تصمیم بگیری که حروف چگونه در الفبا قرار بگیرند. هر کدام از ما نوبت خود را داریم. چرا تو باید اول باشی؟
حرف «ا» پرسید.
چون من اینطور تصمیم گرفتم. اگر خودت را تسلیم نکنی، به زور این کار را انجام خواهم داد.
حرف «ی» تهدید کرد و حرف «ا» را از الفبا بیرون کرد و خود جای آن را گرفت.
و سپس اتفاق عجیبی افتاد. حرف «ا» از تمام کلمات در الفبا ناپدید شد و جای آن حرف «ی» را گرفت. کلمه «اسب» به «یسب» تبدیل شد، به جای کلمه «ابله» اکنون «یبله» بود.
حروف بسیار تعجب کردند از این همسایگی جدید. اما وقتی آنها نزد حرف «ا» رفتند تا توضیح بخواهند، او را اصلاً نیافتند. در خانه حرف «ا»، اکنون حرف «ی» زندگی میکرد. و در تمام صفحات الفبا، این غاصب «ی» به نمایش درآمده بود.
حرف «ا» کجا رفت؟
حروف از یکدیگر میپرسیدند.
حرف «ا»، حرف «ا»... چرا به آن احتیاج داریم؟ اکنون من جای آن هستم.
حرف «ی» با غرور جواب داد.
اما چطور میشود؟ بدون حرف «ا» نمیشود.
حرف «ک» گفت.
چرا؟
حرف «ی» دوباره پرسید.
چون اکثر کلمات با حرف «ا» تمام میشوند، و اکنون چه میشود؟ «سگی»، «گربهی»، «قفسهی»، «لاکپشتی»...
خب، این کلمات چه مشکلی دارند؟
حرف «ی» پرسید.
آنها به شکل عجیب و غریب به نظر میرسند. آیا تو نمیشنوی؟
حرف «ک» جواب داد.
به نظر من اصلاً عجیب نیست. همه چیز درست است. اگر کسی خوشش نمیآید، من شما را اینجا نگاه نمیدارم. میتوانید پشت سر حرف «ا» بروید.
حرف «ی» گفت.
حروف بسیار گیج و سردرگم بودند. این وضعیت اصلاً برایشان خوشایند نبود، اما چگونه میتوانستند آن را اصلاح کنند؟
خوشبختانه، یک دوست کاتیا با خواهر کوچکتر خود، دختری به نام یانا که 6 ساله بود و به زودی قرار بود به مدرسه برود، نزد کاتیا آمد.
این کتاب الفبای من است - اولین کتاب من. این کتاب کمک خواهد کرد تا یاد بگیری چگونه بخوانی.
کاتیا گفت و کتاب الفبای خود را به یانا داد.
من قبلاً کمی میتوانم بخوانم.
یانا گفت و الفبا را در صفحه اول باز کرد.
یانا دید که این الفبا با آن الفبایی که از آن یاد میگرفت متفاوت است، اما باز هم سعی کرد کلمات را بخواند.
یسب، یلفبا، یسب...
یانا خواند.
تو غلط میخوانی. باید «اسب»، «الفبا»، «انار» باشد.
خواهر او او را تصحیح کرد.
اما اینجا اینطور نوشته شده است.
یانا با تاسف گفت.
بگذار من ببینم.
کاتیا گفت و کتاب الفبا را از دست یانا گرفت.
و واقعاً، دختر دید که در صفحه اول به جای حرف «ا» حرف «ی» قرار دارد. کاتیا شروع کرد به برگردان صفحات الفبا و متوجه شد که در الفبای او حرف «ا» اصلاً وجود ندارد.
این بینظمی است!
کاتیا گفت و یک ماژیک قرمز برداشت.
او شروع کرد به خط زدن حرف «ی» در جاهایی که نباید باشد. این کار زمان زیادی گرفت، اما کاتیا با دقت تمام کلمات را اصلاح کرد. سپس الفبا را بست و روی قفسه گذاشت.
و معجزه رخ داد، حرف «ا» بازگشت. او دوباره در جای خود ایستاده بود، و حرف «ی» نیز در جای خود.
حرف «ی» چارهای نداشت جز اینکه موضع خود را بپذیرد. حرف «ی» فهمید که نباید اینگونه رفتار میکرد، زیرا هر حرفی در الفبا نوبت و جای خاص خود را دارد و نباید آن را نقض کرد.