چگونه گوزن بزرگ محصول جمع کرد
6 544

چگونه گوزن بزرگ محصول جمع کرد

نویسنده:
یک افسانه تابستانی نویسندگی درباره کمک دوستانه حیوانات کوچک به گوزن بزرگ در جمع‌آوری سیب‌ها. آه، چه همکاری متقابل فوق‌العاده‌ای بود!

تابستان داغ و گرم به پایان می‌رسید. پاییز زیبا با قدم‌های آرام و متعادل جای آن را می‌گرفت. آخرین گل‌های پاییزی آستر، گلادیولوس و داوودی چشم را با زیبایی‌شان شاد می‌کردند. درختان هر روز تغییر می‌کردند، رنگ برگ‌های خود را از سبز به قرمز تیره، نارنجی آتشین و زرد درخشان تبدیل می‌کردند.

پاییز زمان جمع‌آوری محصول است. و رنگین‌کمان رنگ‌ها که پاییز دارد، به باغ سیب‌ها نیز رسیده بود. سیب‌ها در ردیف‌های منظم و مراقبت‌شده در این باغ رشد می‌کردند. در اوایل بهار، زمانی که آن‌ها شکوفه می‌دادند و عطر خود را در اطراف پخش می‌کردند، گره‌های میوه تشکیل شدند که به زودی میوه‌هایی از آن‌ها رشد کردند. باران‌های کوچک زمین را آب می‌دادند، برگ‌ها را آبیاری می‌کردند، و سیب‌های کوچک آب می‌خوردند، رشد می‌کردند و بالغ می‌شدند.

نهال‌ها، پس از جمع‌آوری نیروی جدید، شروع به نبرد برای محصول کردند. آن‌ها شاخه‌های خود را به سمت خورشید می‌کشیدند، سیب‌های کوچک زیر پرتو‌های آن طلایی می‌شدند. و اکنون آن‌ها، میوه‌های رسیده و خوشبو، روی درختان آویزان هستند و درخواست می‌کنند که جمع‌آوری شوند. زیرا آن‌ها بسیار تلاش کردند تا رشد کنند و ما را با طعم خود خوشحال کنند.

روز به روز، عموی گوزن بزرگ در باغ خود قدم می‌زد، رشد درختان و رسیدن سیب‌ها را مشاهده می‌کرد، و فهمید که نمی‌تواند تنهایی چنین محصول بزرگی را جمع‌آوری کند. پس از فکر و تأمل، به این نتیجه رسید که باید کمک‌کنندگانی را برای این کار مهم دعوت کند. کمک‌کنندگان اصلی عموی گوزن بزرگ، سنجاب‌های کوچک، خرگوش‌های کوچک و خرس‌های کوچک شدند.

صبح روز بعد، دروازه باغ باز شد، و گروهی از حیوانات کوچک با هیجان وارد قلمرو پادشاهی سیب شدند. عموی گوزن بزرگ پیش روی آن‌ها ایستاد.

آیا شما برای کار در باغ آمده‌اید؟

بله!

آن‌ها با یک دل پاسخ دادند.

عالی است! متشکرم که به درخواست کمک من پاسخ دادید.

بیایید، من به شما نشان می‌دهم که چگونه محصول را جمع‌آوری کنیم. برای این کار به نردبان نیاز داریم، زیرا بسیاری از سیب‌ها در ارتفاع زیادی رشد می‌کنند، حتی در بالاترین قسمت درختان. ما همچنین به دو سبد نیاز داریم که در آن‌ها سیب‌های جمع‌آوری‌شده را قرار دهیم.

اینجا سه نوع سبد پیش روی شما وجود دارد: کوچک، متوسط و بزرگ. به نظر شما، کدام‌یک برای قرار دادن سیب‌ها بلافاصله پس از جمع‌آوری از درخت مناسب‌تر است؟

کدام‌یک؟ کدام‌یک؟ کدام‌یک؟

حیوانات کوچک با یکدیگر نجوا می‌کردند، جرات تصمیم‌گیری را نداشتند.

توضیح می‌دهم! در سبد کوچک فقط دو یا سه سیب جا می‌شود، در سبد بزرگ بسیاری، اما حمل کردن آن بسیار سنگین خواهد بود. نتیجه‌گیری: جمع‌آوری سیب‌ها در سبد اندازه متوسط راحت‌تر است. و اکنون سبدهای راحت را انتخاب کنید!

و هر کمک‌کننده یک سبد راحت برای خود برداشت.

و برای اینکه شما را بیشتر علاقه‌مند کنم.

عموی گوزن بزرگ ادامه داد.

من تصمیم گرفتم یک مسابقه شاد برگزار کنم. ببینید: در باغ من سیب‌های انواع مختلفی رشد می‌کنند، آن‌ها از نظر طعم و رنگ متفاوت هستند. بنابراین من تصمیم گرفتم شما را به سه تیم تقسیم کنم.

خرگوش‌های کوچک در تیم اول قرار گرفتند. آن‌ها وظیفه جمع‌آوری سیب‌های قرمز رنگ را دریافت کردند.

سنجاب‌های کوچک تیم دوم را تشکیل دادند و وظیفه جمع‌آوری سیب‌های زرد رنگ را دریافت کردند. اعضای تیم سوم خرس‌های کوچک بودند. هدف آن‌ها جمع‌آوری سیب‌های سبز رنگ بود.

پس این درست مثل چراغ راهنمایی است!

سنجاب قرمز رنگ پرمو فریاد زد.

بله، بله، بله! چراغ راهنمایی!

سایر حیوانات کوچک این را تکرار کردند.

و اکنون آماده شوید، رو به باغ بایستید و با دقت به آن نگاه کنید، از زیبایی‌اش لذت ببرید.

نگاه کنید، نگاه کنید.

خرگوش کوچک دست‌های خود را تکان داد

سیب‌ها مثل تزیینات روی درخت کریسمس، چشم را با رنگ‌های مختلف شاد می‌کنند.

می‌بینم.

عموی گوزن بزرگ گفت.

شما از احساسات مثبت شارژ شده‌اید، و اکنون، قبل از شروع کار، می‌خواهم شما را با سیب‌ها تعزیه کنم. من آن‌ها را شسته‌ام و با خوشحالی آن‌ها را به شما پیشنهاد می‌دهم. خوردن سیب کمک می‌کند تا خطر بیماری‌های مختلف کاهش یابد. و همچنین، کسی که روزی یک سیب می‌خورد، به ندرت و تقریباً هرگز نزد پزشک نمی‌رود!

حیوانات کوچک با خوشحالی شروع به خرد کردن قطعات سیب‌های خوشبو و خوشمزه کردند.

و پس از تقویت، به بخش‌های خود رفتند و با اشتیاق شروع به کار کردند.

سبدها به سرعت پر می‌شدند، کار در جریان بود. حیوانات کوچک به قدری در مسابقه جمع‌آوری سیب غوطه‌ور شدند که خطری را که محصول را تهدید می‌کرد متوجه نشدند. تنها خرس کوچک‌ترین دید که برخی از سیب‌ها سوراخ دارند، و از این سوراخ‌ها کرم‌های کوچک بیرون می‌آیند.

آه، چه کرمی چاق.

خرس کوچک گفت.

کی؟ کی؟

حیوانات کوچک به صدای او دویدند.

بله، ببینید - کرم. بیایید آن را از آنجا بیرون بکشیم.

و او شروع کرد به گرفتن کرم کوچک با پنجه‌اش، اما آن کرم در داخل سیب پنهان شد.

نه، ما نمی‌توانیم خودمان این کار را انجام دهیم.

سنجاب گفت.

او تنها نیست، کرم‌های دیگری نیز در سیب‌های دیگر هستند. باید کسی را برای کمک فراخواند. اما کی؟

من می‌دانم کسی را برای نجات سیب‌ها فراخواهیم!

خرگوش فریاد زد.

پرندگان ما را کمک خواهند کرد. من دیده‌ام که آن‌ها با منقار خود آفات را از بین می‌برند.

و همه با صدای بلند فریاد زدند:

پرندگان، پرندگان، کمک کنید! سیب‌ها را از کرم‌ها آزاد کنید!

پرندگان صدا را شنیدند، پرواز کردند، به سرعت کار خود را انجام دادند و به این ترتیب سیب‌ها را از ساکنان ناخواسته آزاد کردند. حیوانات از آن‌ها تشکر کردند، و عموی گوزن بزرگ آن‌ها را با سیب‌های رسیده تعزیه کرد.

جمع‌آوری محصول ادامه یافت، سبدها با میوه‌های رنگین پر می‌شدند. هر سه تیم به خوبی از وظیفه خود عهده‌دار شدند.

و واقعاً، مثل یک چراغ راهنمایی بزرگ، سبدهای سیب‌های قرمز، زرد و سبز در لبه باغ درخشان بودند.

و اکنون باید میوه‌های جمع‌آوری‌شده را با احتیاط در جعبه‌های ذخیره‌سازی قرار دهیم.

عموی گوزن بزرگ گفت.

برای این کار سیب‌هایی را انتخاب می‌کنیم که قطر آن‌ها ۶.۵-۷ سانتی‌متر و وزن آن‌ها حدود ۱۵۰-۲۰۰ گرم باشد. من ترازوی باغی کوچکی برای این منظور دارم. هر سیب را در کاغذ می‌پیچیم و در جعبه قرار می‌دهیم، با ساقه به بالا، در یک لایه. به این ترتیب آن‌ها بهتر و طولانی‌تر نگهداری می‌شوند، تا بهار.

با سیب‌های باقی‌مانده چه کار خواهیم کرد، برای مثال، سیب‌های قرمز؟

خرگوش پرسید.

از آن‌ها مربا درست خواهیم کرد.

و از سیب‌های زرد؟

سنجاب پرسید.

از سیب‌های زرد شربت و مربا درست خواهیم کرد.

از سیب‌های سبز چه کار خواهیم کرد؟

خرس کوچک پرسید.

و از سیب‌های سبز آب میوه بسیار خوشمزه درست خواهیم کرد.

عموی گوزن بزرگ پاسخ داد.

ببینید، هر تیم شما نه تنها مسئول جمع‌آوری سیب‌های رنگ معینی است، بلکه مسئول پردازش و نگهداری آن‌ها نیز هست.

حیوانات کوچک بسیار سخت کار کردند. خسته، اما از کار و نتیجه‌ی آن راضی، نشستند تا استراحت کنند، و ضمن آن سیب‌های شیرین و خوشمزه را چشید.

زمان سریع می‌گذشت، و اولین شام‌های تاریک شروع به فرود آمدن بر باغ کردند. عموی گوزن بزرگ از حیوانات کوچک برای کار انجام‌شده تشکر کرد، و به عنوان علامت قدردانی، به هر یک سبدی پر از سیب داد. اما سبد را نه با میوه‌های یک رنگ، بلکه با رنگ‌های مختلف پر کرد، تا نه تنها خوشمزه، بلکه زیبا نیز باشد.

و همچنین، کمک‌کنندگان کوچک من، من پیشنهاد می‌دهم فردا، زمانی که استراحت کردید، یک سبد با سیب‌ها بکشید و نقاشی خود را «جمع‌آوری محصول» نام‌گذاری کنید.

به این ترتیب، شما نه تنها در خاطره، بلکه روی کاغذ نیز خاطرات خود را از زمانی که در باغ بودید و تاثیرات‌ی که در آنجا دریافت کردید، حفظ خواهید کرد.

بله!

خرگوش‌ها، سنجاب‌ها و خرس‌های کوچک با یک دل پاسخ دادند.

دقیقاً همان‌طور خواهیم کرد.

متشکرم که ما را دعوت کردید و برای تعزیه!

حیوانات کوچک خداحافظی کردند و به خانه‌های خود رفتند. عموی گوزن بزرگ نیز رفت تا استراحت کند.

و تنها نسیم ملایم در باغ بین درختان می‌گشت و برگ‌های ریخته‌شده را می‌چرخاند، گویی با آن‌ها در بازی‌ای که فقط خود می‌فهمند، بازی می‌کند.

نظر خود را ثبت کنید

داستان چگونه گوزن بزرگ محصول جمع کرد در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
دکمه‌ی گمشده
دکمه‌ی گمشده
این داستان درباره‌ی دختر کوچکی به نام نادیا است که به کارهای کوچک خود که در آن‌ها مهربانی و سخت‌کوشی نهفته بود، اهمیت نمی‌داد. اما قلب مهربان این دختر اجازه نداد که او در برابر مصیبت دیگران بی‌تفاوت بماند
5 768 18
هدیه‌ای غیرمنتظره
هدیه‌ای غیرمنتظره
در زندگی هر انسانی ممکن است جادوی واقعی اتفاق بیفتد، اما همه نمی‌توانند هدیه سرنوشت را به درستی درک کنند و از آن استفاده کنند. این افسانه کمی غم‌انگیز درباره اهمیت انتخاب درست است تا از کاری که انجام داده‌ایم پشیمان نشویم. داستانی درباره پسری، بچه گربه‌ای، تبلتی و البته با پایانی خوش.
20 053 27
داستان ماشا دختر نافرمان
داستان ماشا دختر نافرمان
داستانی درباره دختری که حرف مادرش را گوش نکرد و دچار مشکل شد. نباید چیزی را از بزرگسالان پنهان کرد و اگر آرزوی خاصی دارید، حتماً آن را با والدینتان در میان بگذارید تا آنها بکوشند آن را برآورده کنند.
50 508 21 3
نیکیتکا و کامپیوتر
نیکیتکا و کامپیوتر
قصه‌ای درباره پسر کوچکی که دوستانش را از دست داد و بینایی‌اش ضعیف شد. علت این اتفاق، کامپیوتری بود که زمانی آرزوی دیرینه‌اش به شمار می‌رفت.
9 232 24 1
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟