بازی سلطنتی
5 535

بازی سلطنتی

نویسنده:
یک افسانه نویسی درباره سوسک معروف کیلسوس است، که در خواب خود بازی ورزشی «شهرک‌ها» را دید. بیایید با هم به کودکان پیش‌دبستانی بگوییم این بازی چیست و چگونه آن را بازی کنند.

یک سوسک بسیار ورزشکار و نوآور به نام کیلسوس زندگی می‌کرد. کیلسوس به دنیا نیامد مثل سایر بچه‌ها، بلکه سر به زیر آمد و مادرش او را با این نام عجیب نام‌گذاری کرد. اگر نام او را از آخر به اول بخوانید، همه چیز را خواهید فهمید.

پس از بیدار شدن از خواب زمستانی، کیلسوس با لذت در تختخواب کشش داد: «چه خواب فوق‌العاده‌ای دیدم! باید حتماً درباره‌اش به دوستانم بگویم!» او با سرعت از تختخواب پریید، صورتش را شست، با ماهرانه تمرینات انجام داد و به بیرون رفت.

کیلسوس از آفتاب درخشان چشمانش را بست، نسیم ملایم با خنکی دلپذیری به او وزید. هنوز برف در جاهای مختلفی دراز کشیده بود، اما در مراتع باز، علف اول سال شروع به رشد کرده بود. اینجا بود که دوستان یکدیگر را ملاقات کردند. سنجاب‌ها و سوسک‌ها یکدیگر را در آغوش می‌کشیدند، به شانه‌های یکدیگر می‌زدند، دست‌های یکدیگر را فشار می‌دادند.

کیلسوس، چقدر خوشحالم که تو را می‌بینم!

سنجاب تیرانداز استریلوچکا با دست‌های باز دوست خود را خوش‌آمد گفت.

من هم خیلی، خیلی برایت دل‌تنگ شده‌ام!

سپس کیلسوس با خودفروختگی گفت:

من چنین خوابی دیدم، انگار به گذشته رفتم، نزد خود تزار پطرس اول. او بازی مورد علاقه‌اش را نشان داد - بازی سلطنتی در پرتاب چوب - چوبی که باید ساختمان‌ها را خراب کند. هر ساختمان نام خاص خود را دارد: «توپ»، «چنگال»، «ستاره». قانون ساده است: باید تا حد ممکن کمتر چوب مصرف کنی هنگام خراب کردن شکل‌ها. آه، تزار چقدر ماهرانه بویاران را شکست می‌داد.

آیا نشان می‌دهی چگونه این «بازی سلطنتی» را بازی کنیم؟

پستیک درخواست کرد.

برای این کار چه چیزی لازم است؟

پوشکا کنجکاو شد.

ما به یک مراتع صاف نیاز داریم، مراتع ما مناسب است. یک مربع ۲ در ۲ متر رسم می‌کنیم - این شهر خواهد بود. ما به ۵ تکه چوب یکسان نیاز داریم تا شکل‌های شهرک را از آنها بسازیم. همچنین ما به ۲ چوب نیاز داریم.

اما چرا دو تا؟ شهر یکی است؟

استریلوچکا متوجه نشد.

هر شرکت‌کننده دو بار می‌زند. تزار آموزش می‌داد - «چوب نباید مثل سوزن از بالا پرواز کند، بلکه باید خزنده باشد و با چرخش بزند تمام شهرک را. اینجا ماهری و تاکتیک مهم است، مثل جنگ!»

کیلسوس اولین شکل «توپ» را در شهرک ساخت، با اهمیت ۱۳ متر از شهرک عقب رفت - این کون است، خوب نشانه رفت، حرکت داد، با چرخش عمیق تنه، چوب را پرتاب کرد، اما از هدف گذشت.

دوستان با تعجب به «مورد علاقه تزار» نگاه کردند.

خوش‌شانسی نیامد.

کیلسوس آه کشید. او چوب را از نیم‌کون (۶.۵ متر) پرتاب کرد، اما باز هم ناموفق بود.

شاید من خوش‌شانس باشم؟ اجازه بده من امتحان کنم.

استریلوچکا درخواست کرد، اما او فقط بخشی از شکل را از شهرک خراب کرد. تمام دوستان سعی کردند شکل را خراب کنند، اما کسی موفق نشد:

من هم خوش‌شانس نبودم.

با آه و ناله گفتند.

کیلسوس، آیا تزار به تو گفت چه کاری باید انجام دهی تا برنده شوی؟ شاید هنوز یک راز دیگری در اینجا وجود دارد، اما ما نمی‌دانیم. چرا ما نتوانستیم شکل‌ها را خراب کنیم؟

پوشکا پرسید.

نه، چیز خاصی نگفت. شاید من خواب را تا انتها ندیدم؟

و حالا چه باید کنیم؟ بازی جالب است، اما نتوانستیم آن را بازی کنیم!

استریلوچکا افسوس خورد.

کیلسوس، عزیزم، یکی دو ساعت دیگر بخواب، از تزار راز بازی شهرک را بپرس!

سنجاب پوشکا التماس کرد. تمام دوستان با التماس در چشم‌هایشان، او را حمایت کردند.

خوب، بسیار خوب. دوباره به دیدار تزار می‌روم.

کیلسوس موافقت کرد و بعد از نوشیدن چای با نعناع برای خواب سریع، در تختخواب دراز کشید.

سوسک مدت‌ها در تختخواب ورم می‌خورد، خواب نمی‌آمد. سپس تصمیم گرفت گوسفندان را بشمارد. او تصور می‌کرد که چگونه آنها در حرکت کند شده، جلوی او می‌گذرند. و وقتی گوسفند ۲۳۵ام می‌گذشت، کیلسوس یک چوپان را دید.

آقا، آیا می‌توانی بگویی تزار کجا زندگی می‌کند؟

دور نیست، آن خانه‌های سلطنتی روی آن تپه است!

پسر با تعظیم پاسخ داد. سوسک با تمام قوت به جلو دوید.

تزار ناوگان می‌سازد، اجازه ورود نیست!

نگهبانان اعلام کردند و راه کیلسوس را مسدود کردند.

سوسک با سر افسرده، بدون اینکه بداند کجا می‌رود، راه می‌رفت. او از دربار سلطنتی خیلی دور رفت. ناگاه صدای شادی به گوشش رسید: «دقیق‌تر پرتاب کن! هورا! موفق شدی! شکل بعدی را قرار بده!»

سوسک به سمت صدا رفت و به زودی بچه‌های دهقان را دید که روی تپه‌ای بازی شهرک را بازی می‌کردند، و چوپان آشنایی را. کیلسوس بسیار تعجب کرد: «فکر می‌کردم فقط تزارها این بازی را بازی می‌کنند». بچه‌ها بسیار ماهرانه شکل‌ها را از شهرک خراب می‌کردند. کیلسوس نزدیک‌تر رفت.

بیا با ما بازی کن!

چوپان کیلسوس را دعوت کرد.

نه، نه، من نمی‌دانم!

ما همه می‌دانیم چگونه بازی کنیم، تو غریبی؟ از کجا می‌آیی و کجا می‌روی؟

بله، من به دیدار تزار رفتم، می‌خواستم راز بازی «شهرک‌ها» را بدانم، چه کاری باید انجام دهم تا برنده شوم؟ اما آنها مرا به او نرساندند.

آه، هر کسی این را می‌داند، باید تمرین کنی!

پسر دهقان با صدای بلند خندید و بچه‌ها ادامه دادند:

از اولین بار، کمتر کسی موفق می‌شود، من مدت‌ها یاد گرفتم. در استان ویاتسکا، ما این بازی را «عروسک‌های چوبی» می‌نامیم!

و من از استان چرنیهیو هستم، برای ما - «خوک‌ها»!

و برای ما در استان امسک - «روخا»، «چوخا» یا «چوشکا»!

و من آن را شهرک‌ها می‌نامم!

صدای بلند تزار شنیده شد و کیلسوس بیدار شد.

دوستانش، اطراف تختخواب ایستاده بودند.

خوب؟ تزار چه گفت؟

دوستان به سراغ او شتافتند.

چیز خاصی نگفت، فقط گفت برای هر کسی که خوب بازی کردن را یاد بگیرد، در خواب به دیدار او می‌آید و با هر کس چای می‌خورد، و حالا، همه به تمرین!

نظر خود را ثبت کنید

داستان بازی سلطنتی در فرمت FB2 برای گوشی‌ها، تبلت‌ها، رایانه‌ها و کتاب‌خوان‌های الکترونیکی موجود است.
نظرات()
داستان‌های مشابه
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
چگونه کلوبوک در وب‌سایت‌های اینترنتی آشنا می‌شد
کلوبوک هم گاهی احساس تنهایی می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفت — بگذار در یک سایت آشنایی ثبت‌نام کنم. همه چیز از اینجا شروع شد. یک افسانه آموزنده مدرن درباره اینکه چگونه کلوبوک در اینترنت آشنا می‌شد
5 755 10
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
چگونه خرگوش و گرگ دم‌هایشان را عوض کردند
افسانه‌ای آموزنده و معاصر درباره خرگوش و گرگی که تصمیم گرفتند دم‌هایشان را عوض کنند. ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟
31 875 10
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه شاهدخت و اژدها
افسانه‌ای مدرن درباره شاهدختی که بسیار از اژدهای ترسناک می‌ترسید. اما روزی بر ترسش غلبه کرد و تصمیم گرفت به دیدن او برود... و این‌گونه دوست جدیدی پیدا کرد.
12 373 11
افسانه سه پای
افسانه سه پای
پادشاه روزی به دخترانش گفت: هر کدام برای جشن تولدم یک پای بپزید. دو شاهدخت آینده این کار را انجام دادند، اما سومی دست خالی آمد. از این افسانه خواهید فهمید چرا
5 387 9
هنوز چیزی اینجا نیست.

استفاده از 🔊
برای اضافه کردن یک داستان
به پخش‌کننده

آیا می‌خواهید از داستان‌های جدید باخبر شوید؟